دلم برای کودکیم تنگ شده....

دلم برای کودکیم تنگ شده....

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم
و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم
که مثل مادر "هاچ" گم نشود
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه
چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا.... تنگ شده
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست
من ول شدو او رفت
@harfahyedel
دیدگاه ها (۳)

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

پروانه جان

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

سلاممممم

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط