آمدم بگویم

آمدم بگویم
نیستید ڪہ ببینیـد
قایق نَفس ما
چطور بہ گِل نشستہ
اما یادم آمد ...
هستید و مے بینید
این در گِل ماندنِ مان را
پس بہ رسم خلوص و مردانگے تان
نجاتمـان دهید از دنیازدگے...

#شهدا_گاهی_نگاهی
دیدگاه ها (۱)

خودکار ابری

مقایسه کنید با جنگ رمضان و درخواست امام مجتبی ازشعام

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

تحریک شدن شما مسئولیت بدن من نیست مسئولیت مدیریت واکنش خودتو...

لونا و ويليام

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_47فصل بیستم | ک...

قسمت ۶

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط