{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
پارت 23

ویو ات و هیون داخل مدرسه:

ات: اخیش بلاخره رسیدیم مدرسه.

هیونجین : اره بالاخره

که لیسا با دوییدن اومد پیش ات گفت :

لیسا: سلام ات جونگین بیمارستان رفته.

ات: چرا؟ ( نگران)

لیسا: مثل اینکه کم خونی داشته.

ات: اها بیمارستان کجاست بعد مدرسه برم پیشش؟

لیسا: (ادرسو داد)

ات: خب بیا بریم کلاس

لیسا: باشه

ات: هیوننن( داد)

هیونحین: اه بله ( ترسید )😂

ات : کجایی بیا دیگه

هیونجین: باشه ملکه قلبم

ات لبخند زد و دست هیون رو گرفت رفتند تو سالن مدرسه هیونجین وارد سالن شد و مینهو رو دید به ات گفت:

هیونجین: ات من میرم پیش مینهو تو با لیسا بیا

ات: باشه

ات دنبال اساس میگشت ولی پیداش نکرد و تصمیم گرفت خودش بره کلاس.

ات داشت میرفت کلاس که یهو روزا بهش برخورد میکنه البته روزا از قصد میزنه بهش و ات میوفته زمین و میره سیاهی( منظورم اینکه بیهوش میشه) و یکی از بچه های مدرسه اسا میبینه ات رو و میبینه که داره ات سرش خون میاد به مدیر اطلاع میده و هیونجین و لیسا متوجه میشن و لیسا هیونحین بغض کردند.


پایان پارت 🤍
دیدگاه ها (۴)

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

موزیک ودیو بی تی اس #در خواستی

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت 25 رمان عشق مدرسه ای ویو فردا مدرسه : ات وقتی هیون رو د...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

پارت 3رمان✨ عشق مدرسه ای✨ات: خب باشه. بچه ها موافقید؟ بچه ها...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط