{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part37

part37

پرش زمانی ساعت ۶ و نیم
ویو ا.ت
توی گوشیم بودم که متوجه ساعت شدم
سریع رفتم دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و آرایش نکردم و فقط لیپ گلس زدم و یه تیشرت سفید با یه شلوار جین ذغالی پوشیدم که هانا بهم زنگ زد
هانا: ا.ت تهیونگ و جیمینم میخوان برن همون کافه ای که ما میخوایم بریم من با تهیونگ میام دنبال تو و جیمین الانم بیا دم در نزدیکیم
ا.ت: باشه اومدم
رفتم کفشامو پوشیدم و بیرون منتظر بودم که جیمینم اومد بیرون
دوید اومد پیشم
جیمین: چطوری پرنسسم
ا.ت: بهترم، تو چطوری
جیمین: خوبم، تهیونگ و هانا میان دنبالمون آره؟
ا.ت: آره، الانم اومدن
رفتم سوار ماشین شدم و پشت سرم جیمینم اومد
تهیونگ: سلام، سلام
جیمین/ا.ت: سلام
هانا: ا.تتت
ا.ت: چته تو؟
گوشیشو داد دستم
ا.ت: واقعیه؟!
هانا: آرههه، دارم از ذوق میمیرممم
تهیونگ: خب چیشده که داری از ذوق میمیری؟
هانا: یه مسئله‌ی دخترونست عزیزم😌
تهیونگ: اومم جدی؟
تهیونگ گوشی هانا رو از دستم کشید
تهیونگ: خدایا شما دیوونه اید، فقط بخاطر یه لایک؟(خنده)
جیمین: به منم بگید چیشده مگه
تهیونگ: اون خواننده هستا، کدوم سگی بود اسمش چیبود؟
هانا: تهیونگگگگ
تهیونگ: آها بیلی آیلیش پستشو لایک کرد(خنده)
هانا: تهیونگ بیلی آیلیشه هااا، هر کسی نیست
جیمین: همین؟
تهیونگ: آره همین
ا.ت: یاااا چقدر بی ذوقید شما
تهیونگ: خب بسه دیگه رسیدیم
وقتی رسیدیم لنا هنوز نرسیده بود
رفتیم روی یه میز نشستیم که یه پسر اومد و پیش مون نشست
جیمین: چطوری؟
جونگکوک: خوبم تو چطوری، یاااا تهیونگ هیونگگگ، چقدر دلم برات تنگ شده بود
و لنا هم اومد
لنا: سلااام
لنا هنوز نرسیده بود بهمون یه هانا پرید بغلش
هانا: خیلی بیشعوری دختر
جیمین: شما اینجوری ابراز علاقه میکنید؟(توی گوش ا.ت)
ا.ت: مگه شما چجوری ابراز علاقه میکنید؟
جیمین: وقعا آدمای عجیبی هستین
هانا: چرا بهمون زنگم نزدی هااا؟
لنا: سیمکارتمو عوض کردم نتونستم بهتون زنگ بزنم
هانا: خیلی دلم برات تنگ شده بود
لنا: منم همینطور، بیا بشین دیگه
لنا: سلام، سلام خوشحالم بازم همو میبینیم
هانا: تهیونگ تو لنا رو دیدی؟
تهیونگ: اون روز که برای سوپرایز تولد جیمین نیومدی اومد پیش ا.ت
جونگکوک: ا.ت میتونم یه لحظه باهات صحبت کنم؟ خصوصی
جیمین: نه نمیتونه
ا.ت: سریع میام
که جیمین دستمو گرفت
جیمین: نظرتون چیه اینجا حرفتون رو بزنید
ا.ت: جیمین، یه لحظه
بعدش دستمو ازاد کردم و رفتم
ا.ت: بله چیکارم داشتی؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

آواز عشق♣️part2♣️ا/ت ویو رفتم پایین و سوار ماشین هانا شدم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط