{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جُـفتِ روحِ من تویی...

جُـفتِ روحِ من تویی...
این رو وقتی فهمیدم که منو توی آغوشت فشار دادی،
و من با تمامِ وجود، حسِ آرامش و تکامل داشتم...
انگار که نیمه ی دیگرِ از وجودم رو پیدا کرده باشم؟...
وقتی تو کنارمی احساسِ امنیت دارم، انگار که دیگه هیچکسی نمیتونه بهم آسیب بزنه...
انگار که اصلاً خدا من و تورو به هم رسوند تا من بعد از بیست و چند سال، احساسِ خوشبختی کنم...
آرامشم، امنیتم، دلیلِ خنده هام،
مرسی برای بودنت...❤ ️
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

### پارت ۴: رنگِ سرخ رویِ دستانِ سرد نصفه‌شب بود و سکوتِ عما...

مهمونی پارت ۵۱

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

I fell for my doctor-part 4

~👔 | فراتر از پرتره‌ های دوران رنسانس: جین و Gucci / امروز😭💋...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط