{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگ هر شب میرفت و بی آنکه

گرگ هر شب میرفت و بی آنکه
چیزی شکار کند باز میگشت...
شبی گرگ را ناراحت دیدم...
با لاشه یک آهو به گله آمد😓
گرگ های گله خوشحال از شکار
پرسیدند چرا ناراحتی گرگ؟؟
گفت شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم.دلم را ربود😿
هرشب به خواست پایم که ن....
به تمنای دلم میرفتم تا تماشایش کنم....
امشب محو او بودم که صدای سگ های ولگرد را شنیدم....
دویدم ....پریدم ...زیر گلویش را گرفتم ..و دریدمش😿 😿
آنچنان" دوستش داشتم"
که نمیخواستم سهم #دلم...
نصیب سگان ولگرد شود😭 💔 💔 💔 💔 💔 💔 💔 💔 💔 💔 💘 💘 💘
دیدگاه ها (۵)

گرگی هر شب به شکار میرفت وبی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت شب...

گرگ هرشب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند برمیگشتشبی گر...

گرگ هرشب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند برمیگشتشبی گر...

گرگ هرشب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند برمیگشتشبی گر...

گرگ هرشب به شکارمیرفت وبی انکه چیزی شکارکند !!! بازمیگشت شبی...

شبی گرگر ناراحتی را دیدم با لاشه ی یک آهو دردهان به گله آمد...

گرگ هر شب به شکار می‌رفت و بی آنکه چیزی #شکار کند برمی‌گشت.ش...

شبی گرگی ناراحت رادیدم...با لاشه یک آهو ب گله آمد...گرگ های ...

گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت!ﺷﺒ...

گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط