{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱


ات ویو:صبح از خواب پاشدم ساعت ۱۱ بود تهیونگ نبود حتما رفته سرکار رفتم دستشویی و کار های مربوطه رو انجام دادم و رفتم صبحونه خوردم امروز قرار بود ساعت ۵ برا تعین جنسیت بریم دکتر رفتم و سریال مورده علاقم رو دیدم ساعت ۴ بود
ات:وایییی ۳ ساعت داشتم سریال میدیدم الان ساعت ۵ میشه باید برم حاضر بشممممم
ات ویو: یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و موهام و خشک کردم ولباسام و پوشیدم و یه آرایش لایت کردم و زنگ زدم ب تهیونگ
تهیونگ ویو:امروز قرار بود برا تعین جنسیت بریم دکتر ساعت ۴ از شرکت راه افتادم ساعت ۴و نیم بود ک ات زنگ زد
ات:ته سلام کجایی زود بیا خیلی هیجان دارم
تهیونگ: سلام عشقم دم درم بیا پایین
ات:باش اومدم
ادمین ویو:ات سوار ماشین شد و رفتن دکتر
پرستار:خانم کیم ات بفرمایید داخل
ات ویو:وارد اتاق دکتر شدیم
دکتر:سلام ات چطوری میبینم ک خیلی خوشحالی
ات:مگه میشه نباشم
دکتر:خب برو بخواب رو تخت تا بیام
ات:باش
رفتم رو تخت خوابیدم و دست تهیونگ و گرفتم
تهیونگ:استرس نداشته باش
ات :باش
دکتر: خب دوست دارید جنسیت بچتون چی باشه
تهیونگ :دخترررر
ات:پسرررر
دکتر :فک کنم سر جنسیت خیلی دعوا کردیدا
ات:😅
دکتر:واییی چطور نفهمیدم بچه هاتون دوقلو هستن دو قلوی دختر و پسر
ات:چی (گریه)
تهیونگ:وایییی خیلی خوشحالم ات گریه نکن عزیزم
دیدگاه ها (۱)

مربی موتور سوار

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

dark love

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط