از عقابی پرسیدند ؛

از عقابی پرسیدند ؛
آیا ترس به زمین افتادن را نداری
عقاب لبخند زد وگفت:
من انسان نیستم که با کمی به بلندی رفتن تکبر کنم
من در اوج بلندی نگاهم همیشه به زمین است
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

چند پارتی

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.37 (روایت از زبان جون...

HATE TO LOVE¹(ویو:رز)نور پرانرژی صبح از میان پرده های حریر آ...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط