{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه های رزمنده مراسم دعای توسل گرفته بودند.معمولا در سنگر

بچه های رزمنده مراسم دعای توسل گرفته بودند.معمولا در سنگر ها برق نبود و بچه ها با فانوس سنگر رو روشن میکردند.موقع دعا خوندن فیتیله چراغ ها رو پایین می کشیدند که یه تاریکی ایجاد بشه.دعا که شروع شد یکی از رزمنده ها بلند شد.یه شیشه عطر داشت که با اون به رزمنده ها عطر میپاشوند.خلاصه کف دست همه یا نوک انگشتشون عطر می ریخت و می رفت.موقع خوندن دعا همه جا معطر شده بود.دعا که تموم شد دیدن سرو صورت و لباس همه شون سیاه شده.وقتی جویا شدن معلوم شد رزمنده تو شیشه عطرش جوهر خودنویس ریخته بود.چون تاریک بود بچه ها فقط بوی عطر رو استشمام می کردند و سیاهی رو نمیدیدند.بچه ها حسابی میزننش و براش جشن پتو میگیرن.وقتی که بالاخره آروم میشن میگه حالا بیاین یه کم براتون صحبت کنم.میگه حکایت این عطر سیاه مثل حکایت دنیا میمونه.دیدین چه طوری با دست خودتون صورتتونو سیاه کردین؟ دنیا هم تاریکه .نورش کمه.تباهی و زشتی زیاد داره.شیاطین هم گناه ها و سیاهی ها رو با یه عطری خوشبو میکنن.ما خیال میکنیم داریم عطر میزنیم غافل از این که صورت و دلمون رو سیاه میکنیم.وقتی میفهمیم چه کردیم که قیامت میشه و چراغا روشن...
دیدگاه ها (۴)

هنگام مرگ انسان حتی حاضر است یک ثانیه به او فرصت بدهند!ما در...

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

قدر زبون فارسی رو بدون، این جمله رو بخون:(کدام جادوگر به کدا...

ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ ﻛﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﻧﺞ ﻋﻈﯿﻢ، ﺗﺎﺳﻒ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﯾﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼﻋﻈﯿﻢ ...

شاهکاری به نام دروغ

سناریووقتی ات حامله میشه و اعضا میخوان مراقبش باشن🫡😑😑🤣🤣تهیون...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

تکپارتی

#سناریو_استری_کیدزموضوع: وقتی با رفیقت رفتی بیرون ساعت 3 نصف...

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط