ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁹²

چون اواخر قرار داد بود، و به بخشد فروش رسیده بودن
داهی باید برای اینکار گاهی توی شرکت خودشون مشغول به کار می‌شد.
و احمقانه بود که کار کردن برای شرکت جئون رو بیشتر از شرکت خودشون دوست داشت.

تمام روز مثل افسرده ها توی شرکت اینطرف و اونطرف می‌چرید
و بدتر از همه پدرش از دور متوجهش بود...

روز به شدت کش اومده بود
ولی هیچکدام نمیخواستن اول باهم تماس بگیرن

دو روز گذشته بود

چرا از صبح تا حالا حتی یه پیام نداشت؟

شروع به نوشتن کرد:
حالت چطوره؟

مسخره بود
پاکش کرد.

نوشت:
چیکار میکنی؟

این مسخره تر بود.
اصلا چرا اون باید پیام میداد وقتی از صبح تاحالا جونگکوک نه زنگ زده بود نه پیام داده بود
یعنی فقط داهی بود که حتی یه روز هم بدون جونگکوک براش طولانی بود؟

روز سوم بود.

داهی که دیروقت کنار پدرش مشغول کار بود بعد از رسیدن به خونه دوش گرفت و بلافاصله خوابش برد.

صدای زنگ گوشی بیدارش کرد.

به ساعت نگاه کرد
تقریبا۱۱:۳۰
کدوم احمقی ای موقع زنگ‌میزنه؟

با دیدن شماره جونگکوک همون لحظه تو جاش نشست.

سرفه کرد تا صداش صاف بشه و بعد جواب داد.

چند ثانیه سکوت بود، و بعد صدای خسته جونگکوک اومد." شنیدن صدات کافی نیست..‌باید ببینمت
بیا پایین!"

_چی؟

بعد تازه فهمید چی‌شده." الان؟"

از روی تخت پرید." تو پایینی؟"

تقربا داشت میدوید، سریع موهاشو جمع کرد، کفش پوشید و از اتاق بیرون اومد.

و...
یخ زد.

پدرش روی مبل کتاب به دست و کاملا بیدار نشسته بود.

بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:" کجا؟"

_آب

"از در ورودی؟"

کمی‌سکوت شکل گرفت.

_هوای‌تازه

"ساعت دوازده شب؟"

_اکسیژن زمان نمیشناسه

پدرش بلاخره از زیر عینک نگاهش کرد.

داهی برگشت سمت پله ها." شب بخیر"

"شب بخیر"











تا من یکاری میکنم نتم تموم میشه...


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۳۰)

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹Chapter² P²__________________توی این دوهفته ، فقط چ...

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

Why Did I Fall in Love with You?P⁸دو هفته بعد...دوهی بالاخره...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»از وقتی از اتاق بابا اومده بودم بیرون، یه...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 14چند ساعت بعدجین هنوز داخل اداره بود...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

debt (part 6)

پارت ۱۰روز بعد، نیلسو زودتر از همیشه وارد کلاس شد.کیفش را رو...

عروس فراریp¹''سئول، کره جنوبی | ساعت ۱۱:۴۰ شب''صدای موسیقی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط