فیک طلوع خورشید(درخواستی)پارت۶
منشی از دفتر میره بیرون.
شوگا:وای این سردرد لعنتیم خوب نمیشه... .
منشی در میزنه.
شوگا:بفرمایید.
منشی:اقای شوگا،ماشین امادس تشریف بیارید.
شوگا:باشه الان میام.(منشی در حال رفتن بود.)خانم سو!
منشی:بله.
شوگا:اگر آقای جیمین زنگ زدن یا تشریف اوردن لطف کنید بگید که پرونده یی رو که روی میزش گذاشتمو مطالعه کنه و به من زنگ بزنه.
منشی:چشم.امر دیگه ای نیست؟
شوگا:نه بفرمایید.
شوگا وسالیشو برمیداره و میره تا سوار ماشین بشه.
می هی جیمین یکم به عقب حل میده و میگه:بسه دیگه.
جیمین:باشه هرچی تو بگی.حالا بگو ببینم بعد از خریدهایی که گفتی اجازه میفرمایید که بنده برم و یه سر به شرکت بزنمو ببینم شوگا کمک میخواد یانه؛از اون ور بریم رستوران؟
می هی:باشه فقط خریدام تموم شه بعد.
جیمین:باشه عزیزم راحت خرید کن عجله ی نیست.
کارمند درو برای شوگا باز میکنه:بفرمایید.
شوگا پیاده میشه و وارد پاساژ میشه.
فروشندهای داخل پاساژ:سلام آقای شوگا خوش آمدید.
شوگا:سلام،زنگ زده بودید بابت لیست مغازه ها، آمادس؟
یکی از فروشنده ها:بله آمادس.من از تعرف تمام فروشنده های پاساژ و البته با اجازه و رای آنها و اجازه شما،اطلاعات جمع کردم و یادداشت کردم.
خدمت شما.( لیستو میده به شوگا.)
شوگا:مغازه لِنو باید برای شما باشه آقای...
پارک:پارک هستم.خوشبختم.
شوگا:آقای پارک شما از لحاط موقعیت مکانی در پاساژ جای خوبی هستید و این باعث فروش شما شده.
پارک:البته بخاطر محصولات خوب و همچنین کم قیمتون هم هست.
شوگا:بله البته اینم بگم که جنس بهتری باید به مشتری بدید تا انقدر گزارش منفی نگیرید،درسته که فروشتون بالاس اما شکایتم کم ندارید.اینم بگم که بقیه ی فروشنده هام باید کیفیت بهتری رو برای مشتری ها تهیه کنند و قیمتو طوری تعیین کنند که سودتون نه خیلی زیاد باشه نه خیلی کم و قیمت فروشتون طوری باشه که برای مشتری مناسب باشه تا مشتری جذب بشه و پیش خودش بگه "عجب قیمت خوبی اگر نخرم از دستم رفته."درواقعا با فروش بالا سودتونو بالا ببرید در واقع برد برد میشه.چرا؟چون تمام اجناس فروش رفته و درامدتون بالا رفته.سوالی هست؟
پارک:خیر،فقط پاساژو بررسی نمیکند؟
شوگا:الان نه فقط اومدم که لیست هارو بگیرم بزاریم برای یه وقت دیگه که آقای پارک هم باشند و نظر بدن.
پارک:چشم؛فقط باسازی کی شروع میشه؟
شوگا:بعد از بازدید از پاساژ طرح کشیده و توسط شُرکات تایید و عملی میشه.
پارک لبخندی میزنه و تشکر میکنه و شوگاهم اونجا رو ترک میکنه.
می هی:خوب دیگه بریم خریدام تموم شد.
جیمین:البته که دیگه دست منم جا نداشت.(لب میخنده.)
می هی و جیمین که با پله برقی داشتن پایین میرفتن تا بتونن از پاساژ خارج بشن و سوار ماشین بشن.
می هی دم یه ساعت فروشی کمی مکث میکنه و به یه ساعت مردونه کمی خیره میشه.
جیمین که داشت جلوتر از می هی میرفت برمگیرده و به می هی میگه:می هی بیا دیگه! داری چیکار میکنی؟(میره سمتش.)
می هی:هیچی هیچی بریم.
می هی جلوتر از جیمین میره و جیمینم به ساعتی که می هی داشت نگاه میکرد،نگاهی میندازه و میره.
لایک___♡___
melina_rz7_2
#فیک_بی_تی_اس#فیک_طلوع_خورشید#فیک
شوگا:وای این سردرد لعنتیم خوب نمیشه... .
منشی در میزنه.
شوگا:بفرمایید.
منشی:اقای شوگا،ماشین امادس تشریف بیارید.
شوگا:باشه الان میام.(منشی در حال رفتن بود.)خانم سو!
منشی:بله.
شوگا:اگر آقای جیمین زنگ زدن یا تشریف اوردن لطف کنید بگید که پرونده یی رو که روی میزش گذاشتمو مطالعه کنه و به من زنگ بزنه.
منشی:چشم.امر دیگه ای نیست؟
شوگا:نه بفرمایید.
شوگا وسالیشو برمیداره و میره تا سوار ماشین بشه.
می هی جیمین یکم به عقب حل میده و میگه:بسه دیگه.
جیمین:باشه هرچی تو بگی.حالا بگو ببینم بعد از خریدهایی که گفتی اجازه میفرمایید که بنده برم و یه سر به شرکت بزنمو ببینم شوگا کمک میخواد یانه؛از اون ور بریم رستوران؟
می هی:باشه فقط خریدام تموم شه بعد.
جیمین:باشه عزیزم راحت خرید کن عجله ی نیست.
کارمند درو برای شوگا باز میکنه:بفرمایید.
شوگا پیاده میشه و وارد پاساژ میشه.
فروشندهای داخل پاساژ:سلام آقای شوگا خوش آمدید.
شوگا:سلام،زنگ زده بودید بابت لیست مغازه ها، آمادس؟
یکی از فروشنده ها:بله آمادس.من از تعرف تمام فروشنده های پاساژ و البته با اجازه و رای آنها و اجازه شما،اطلاعات جمع کردم و یادداشت کردم.
خدمت شما.( لیستو میده به شوگا.)
شوگا:مغازه لِنو باید برای شما باشه آقای...
پارک:پارک هستم.خوشبختم.
شوگا:آقای پارک شما از لحاط موقعیت مکانی در پاساژ جای خوبی هستید و این باعث فروش شما شده.
پارک:البته بخاطر محصولات خوب و همچنین کم قیمتون هم هست.
شوگا:بله البته اینم بگم که جنس بهتری باید به مشتری بدید تا انقدر گزارش منفی نگیرید،درسته که فروشتون بالاس اما شکایتم کم ندارید.اینم بگم که بقیه ی فروشنده هام باید کیفیت بهتری رو برای مشتری ها تهیه کنند و قیمتو طوری تعیین کنند که سودتون نه خیلی زیاد باشه نه خیلی کم و قیمت فروشتون طوری باشه که برای مشتری مناسب باشه تا مشتری جذب بشه و پیش خودش بگه "عجب قیمت خوبی اگر نخرم از دستم رفته."درواقعا با فروش بالا سودتونو بالا ببرید در واقع برد برد میشه.چرا؟چون تمام اجناس فروش رفته و درامدتون بالا رفته.سوالی هست؟
پارک:خیر،فقط پاساژو بررسی نمیکند؟
شوگا:الان نه فقط اومدم که لیست هارو بگیرم بزاریم برای یه وقت دیگه که آقای پارک هم باشند و نظر بدن.
پارک:چشم؛فقط باسازی کی شروع میشه؟
شوگا:بعد از بازدید از پاساژ طرح کشیده و توسط شُرکات تایید و عملی میشه.
پارک لبخندی میزنه و تشکر میکنه و شوگاهم اونجا رو ترک میکنه.
می هی:خوب دیگه بریم خریدام تموم شد.
جیمین:البته که دیگه دست منم جا نداشت.(لب میخنده.)
می هی و جیمین که با پله برقی داشتن پایین میرفتن تا بتونن از پاساژ خارج بشن و سوار ماشین بشن.
می هی دم یه ساعت فروشی کمی مکث میکنه و به یه ساعت مردونه کمی خیره میشه.
جیمین که داشت جلوتر از می هی میرفت برمگیرده و به می هی میگه:می هی بیا دیگه! داری چیکار میکنی؟(میره سمتش.)
می هی:هیچی هیچی بریم.
می هی جلوتر از جیمین میره و جیمینم به ساعتی که می هی داشت نگاه میکرد،نگاهی میندازه و میره.
لایک___♡___
melina_rz7_2
#فیک_بی_تی_اس#فیک_طلوع_خورشید#فیک
- ۱.۳k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط