{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو میمانی ونه اندوه و نه هیچیک از مردم این ابادی...

نه تو میمانی ونه اندوه و نه هیچیک از مردم این ابادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت.
غصه هم می گذرد،
انچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز..!
دیدگاه ها (۴)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

پارت ششم — دوبارهچند روز گذشت.یورا کم‌کم به بازار و کوچه‌های...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

پارت نهم راز خون

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۴دامیان: آنیا، نگرا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

ادامه¹ + واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط