خون خالص(p50)

☆ خونِ خالِص(p50)

اون روز بعد از مکالمه ش با تهیونگ، خیلی سریع به اتاقش رفته بود و تمام دوربین های جاسازی شده ی داخل رستوران و داخل کوچه رو از طریق لپ تاپ خودش چک کرد.

توی تمام این چند سال جونگکوک جوری مدارکی رو از خودش پاک کرده بود که هیچکس حتی نمی‌دونست اسم اصلیش چیه. چه برسه به اینکه یک نفر متوجه تک فرزند نبودنش توی پکِ لعنتی جئون ها بشه .

تی هان سو ، خواهر کوچیک جونگکوک بود که جونگکوک همیشه اون رو تی تی صدا میزد.

جونگکوک تنها خاطره ای که از پدرش داشت ، یه مرد با ابهت با پالتوی طوسی بلند بود.

آلفا جئون، رئیس لیدر پک های جنوب.

و مادر جونگکوک، اون معشوقه ی مخفی آلفا که هاها... همونی که جئون ته سانگ دو تا امگا رو به سه جین توی فاصله سنی ۱۸ سال هدیه داد.

جونگکوک که یکبار همراه مادرش به خونه که نمیشه گفت. کاخ اون مرد رفته بود و شاهد صدای گریه های مادرش بود، با دیدن لپ تاپی روی میز چشم هاش برق زده بود و بوم. همونجا اولین جرقه ی زندگیش خورده شد. پدرش با فهمیدن اینکه جونگکوک اونقدر نابغه س تما سعیش رو کرد که جونگکوک رو از سه جین بگیره ، اما خب‌. سه جین کاملا مقاومت میکرد‌.

مادر جونگکوک بعد از چند سال دیگه نمیتونست اونهمه مخفی بودن، اونهمه سگ دو زدن برای چند قرون پول و سیر کردن شکم جونگکوک رو تحمل کنه .

درست زمانی که تی تی رو از آلفا جئون باردار شد، قصد انداختن جنین رو داشت اما این حرکت به عنوان یه امگا باعث میشد توی دولت و از طرف پک به شدت مجازات بشه.

پس تحمل کرد، بچه رو به دنیا آورد و بدون اینکه حتی توی آغوشش بگیرتش، اون رو پیش جونگکوک گذاشت و رفت‌.

جونگکوک دورا دور میدونست که مادرش ‌کجاست. میدونست که توی به بار کار میکنه و برای اون الفاهای پولدار خیانت کار، دنس های خصوصی توی اتاق های وی ای پی میره .

مادرش هنوز هم جوان بود و زیبا.

اما تی تی و جونگکوک قرار گذاشتن که جوری وانمود کنن که هیچوقت هیچ پدر و مادری نداشتن.

تی تی پیش آجومایی که جونگکوک از چشم‌ هاش بهش بیشتر اعتماد داشت میموند . درس میخوند و بزرگ میشد و جونگکوک از وقتی که فهمیده بود پول توی چه کاریه . توی همون سن کم به سئول اومده بود و هر ماه مبلغ زیادی به حساب تی تی واریز میکرد.

بگذریم.

تی تی تنها همخونِ جونگکوک بعد از یونگی بود.

خاله ی جونگکوک توی سئول به مدت دو سال به جونگکوک مکان و غذا داد و امگا هیچوقت، مادری ای که خاله ش در حقش کرده بود و حمایت های پسرش رو فراموش نمی‌کرد.

به هرحال ، حالا اینجا بود و یه ژنرال چندین طبقه بالاتر اون رو با جون خواهرش تهدید کرده بود پس جونگکوک واقعا نمیخواست پا روی دمش بذاره.

نه فعلا که هیچ نقطه ضعفی از خون خالص نمی‌دونست.

کمی گردنش رو تکون داد و با شنیدن صدای ترق و توروق استخون های گردنش، اصوات نامفهومی از خودش خارج کرد و بدنش رو کش داد.

با صدای بلند و هیجان زده ای از سمت چپش سرش رو به طرف بومگیو برگردوند .

آلفای کوچیکتر با صدای بلندی گفت :
{ بالاخره ، جونگکوک تونست اسم و مشخصات یکی از مهاجم ها و ایدی کاربریش رو گیر بیاره.


صدای همهمه ای بلند شد و جونگکوک با غروری که حتی نمیتونست پنهانش کنه، دستی به موهاش کشید.
دیدگاه ها (۱۵۰)

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 32○ اندکی اسمات هست ...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰¹ | سه‌شنبه ⁵ژوئن |مث...

پارت ششمسه روز بعد جونگکوک: نه نههه کمککک کمکم کنید ( گریههه...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای ضبط‌شده ...

پارت دو---دست‌بندهای پلاستیکی از مچ‌هات باز شد، اما قبل از ا...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط