دیروز چند تا کلیپ دیدم از اروپا. چقدر اعصاب‌هاشون خرد بود

دیروز چند تا کلیپ دیدم از اروپا. چقدر اعصاب‌هاشون خرد بود. مجسمه مسیح رو می‌شکوندن، اموالشونو وسط خیابون پرت می‌کردن، یا همه روی زمین سجده رفته بودن و به رسم هزاره‌های قبل به خدای خورشید و آسمان التماس می‌کردن.
پسرم می‌پرسید چرا این قدر بی‌تابی می‌کنند و چرا این استیصال و درماندگی در بین ما نیست؟
من فکر می‌کنم این مصیبت و بحران‌های پیاپی از ما انسان‌هایی آبدیده و پولادین ساخته است.
الان خواندم که پزشکان ایتالیا و اسپانیا مستاصل از انبوه بیماران و نبود امکانات واقعا نمی‌دانند با بحران چه کنند؟
یادم آمد سال‌های قبل با اولین بارش‌های پاییزی در خوزستان، فوج فوج مردم آسیب دیده از بارش‌های اسیدی با مشکلات تنفسی و تنگی نفس‌های شدید و مشرف به خفگی به بیمارستان می‌آمدند. نه جای کافی داشتیم و نه امکانات!
سه نفر را روی یک تخت می‌نشاندیم؛ یک دستگاه نبولایزر بخور و یک آمپول دو و نیم میلی گرمی ونتولین باید بین سه نفر تقسیم می‌شد. نازل دستگاه را دو دقیقه جلوی دهان و بینی این می‌گرفتیم، دو دقیقه جلوی دهان بعدی و بعدی و دوباره و دوباره...
تنها باید پزشک باشید که بدانید این حالت چه مصیبتی است که یک باره چند صد و بلکه چند هزار مراجعه به بیمارستان با تنگی نفس داشته باشیم.
شاید به همین دلیل باشه که پزشک و پرستار ایرانی دست و پای خود را گم نکردند.
شاید به دلیل همین مصیبت‌های پیاپی است که ما سوپرمارکت‌ها را غارت نکردیم و مثل همیشه باز به فاجعه جدید خندیدیم و جوک ساختیم..!
من خیلی امیدوارم که #کرونا، کمر ما را نشکند و این که قرص و محکم بایستیم و این مشکل بزرگ رو هم بتونیم از سر بگذرونیم.

✏️ #نیکا_نیکزاد
#متن_ناب #دلنوشته #دل_نوشته #ویروس_کرونا #سختی #بحران #مشکل #فرهنگ #اخلاق #کمک #یاری #کادر_درمان #کادردرمان #پرستار #پزشک

کانال 🌸مهر بانو ۲۰۱۸🌸
https://t.me/joinchat/AAAAAEZCXhtYKvSlLlU1Cw


تلگرام و اینستاگرام من:
@MehrBanooo_2018
دیدگاه ها (۳)

عشق بی پایان

می دونین من بودم چیکار می کردم ؟!یه شهرک مسکونی عاااالی با ا...

......پارت هفتم......

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

اسم فیک | THE SICK DOLLبیمارترین مرد تیمارستان، کسی بود که ه...

چرخه پنج‌مرحله‌ای مدیریت هر نوع تهدید بیولوژیک و زیستی علیه ...

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

part 70جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط