Part 2 (Attachment)
Part 2 (Attachment)
هیونجین با همون اکیپش ، یه پسر دیگه هم جلوشون روی زمین افتاده بود. هیونجین با یه حالت خیلی جدی گفت: برو
پسری که روی زمین افتاده بود با ترس گفت:
میشه دفترم رو پس بدی؟
هیونجین پوزخند زد،:
بهت گفتم همین الان بری.
فیلیکس از دور همهچیز رو دیده بود، نمیتونست هیچ کاری نکنه. با خودش میگفت که این موضوع ربطی به تو نداره و نباید دخالت کنی، ولی نمیتونست با دیدن این چیزا ازش رد بشه. به سمت پسر رفت و کنارش زانو زد. کیف پسر روی زمین افتاده بود، اون رو بهش داد و گفت
ببینم خوبی؟
و بعد رو به هیونجین با لحنی جدی
بهش پس بده.
یکی از دوستای هیونجین روبه فیلیکس کرد و با اخم گفت
ببینم تو کی، وکیل این یارویی؟
تا موقع هیونجین به فیلیکس نگاه کرد و چیزی نمیگفت، بعد گوشه لبش کمی بالا رفت
آخی... یکی اینجا میخاد ادای قهرمانا رو در بیاره))
هیونجین با همون اکیپش ، یه پسر دیگه هم جلوشون روی زمین افتاده بود. هیونجین با یه حالت خیلی جدی گفت: برو
پسری که روی زمین افتاده بود با ترس گفت:
میشه دفترم رو پس بدی؟
هیونجین پوزخند زد،:
بهت گفتم همین الان بری.
فیلیکس از دور همهچیز رو دیده بود، نمیتونست هیچ کاری نکنه. با خودش میگفت که این موضوع ربطی به تو نداره و نباید دخالت کنی، ولی نمیتونست با دیدن این چیزا ازش رد بشه. به سمت پسر رفت و کنارش زانو زد. کیف پسر روی زمین افتاده بود، اون رو بهش داد و گفت
ببینم خوبی؟
و بعد رو به هیونجین با لحنی جدی
بهش پس بده.
یکی از دوستای هیونجین روبه فیلیکس کرد و با اخم گفت
ببینم تو کی، وکیل این یارویی؟
تا موقع هیونجین به فیلیکس نگاه کرد و چیزی نمیگفت، بعد گوشه لبش کمی بالا رفت
آخی... یکی اینجا میخاد ادای قهرمانا رو در بیاره))
- ۱۴۹
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط