رمان : فقط به من نگاه کن

رمان : فقط به من نگاه کن
#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲
Part_31

فصل پانزدهم | آن سوی دیوار

تق.
این بار صدا از پشت سرشان آمده بود.
از داخل همان اتاق.
هیچ‌کس تکان نخورد.
برای چند ثانیه، حتی صدای نفس‌کشیدنشان هم به گوش نمی‌رسید.
هان آهسته سرش را چرخاند.
ـ بچه‌ها...
صدایش آن‌قدر آرام بود که به‌سختی شنیده می‌شد.
ـ لطفاً یکی بهم بگه من تنها کسی نیستم که این صدا رو شنید.
چانگبین بدون اینکه نگاهش را از دیوار بردارد، جواب داد:
ـ اگه منظورت صداییه که همین الان از پشت سرمون اومد، نه.
هان نفسش را بیرون داد.
ـ عالیه. پس حداقل دیوونه نشدم
لی‌نو چراغ‌قوه‌اش را به سمت تخت گرفت.
هیچ‌کس آنجا نبود.
بعد نور را روی میز، پنجره و کمد قدیمی کنار در چرخاند.
همه‌چیز سر جای خودش بود.
حتی بالش هم تکان نخورده بود.
بنگ‌چان آهسته گفت:
ـ کسی به چیزی دست نزنه.
سئونگمین به او نگاه کرد.
ـ دقیقاً به چی نباید دست بزنیم؟ به اتاقی که خودش صدا تولید می‌کنه؟
ـ سونگمین.
ـ باشه، ساکت می‌شم.
(من که مطمئنم تا فصل آخر دیونه میشم؛ فقط نمیتونم ثابت کنم😃😅)
آی‌ان کنار در ایستاده بود و با نگرانی به دستگیره نگاه می‌کرد.
ـ من فقط یه سؤال دارم.
چانگبین آه کشید.
ـ بپرس.
ـ اگه صدا از داخل این اتاق اومده، پس اون صدایی که گفت «بالاخره دوباره پیداتون کردم» از کجا بود؟
هیچ‌کس جواب نداد.
چون سؤالش دقیقاً همان چیزی بود که همه سعی می‌کردند به آن فکر نکنند.
فلیکس هنوز دست هیونجین را گرفته بود.
تا وقتی متوجه شد.
آرام انگشتانش را رها کرد.
هیونجین هم چیزی نگفت، اما برای یک لحظه به دست خالی خودش نگاه کرد؛ انگار تازه متوجه شده باشد که بدون فکر، فلیکس را به سمت خودش کشیده بود.
فلیکس نگاهش را از او گرفت.
ـ باید بفهمیم صدا از کجا اومده.
هیونجین فوراً گفت:
ـ نه.
فلیکس برگشت.
ـ باز هم نه؟
ـ فلیکس، ما نمی‌دونیم اینجا چه خبره.
ـ دقیقاً برای همین باید بفهمیم.
ـ اگه چیزی اون پشت باشه چی؟
فلیکس چند ثانیه نگاهش کرد.
ـ و اگه کسی اون پشت گیر افتاده باشه چی؟
هیونجین ساکت شد.
این بار نتوانست جوابی پیدا کند.
دیدگاه ها (۰)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۹ بعد از رفتن دانش‌آموز جدید، چهار آل...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ویکم 𓆪 🖤🥀دختر لبخندش را از دست داد.ـ «یون...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_7فصل...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط