درخواستی تک پارتی از جونگکوک

تو آشپزخونه بودی، در یخچال رو با حرص بستی و برگشتی سمت جونگکوک که هنوز با همون قیافه‌ی عصبیش توی چهارچوب وایساده بود.

_ دوباره اون بحث مسخره‌رو شروع نکن، خواهش می‌کنم
_«مسخره‌ست؟ وقتی همه‌چی به خاطر اون دختره‌ست چرا نباید حرف بزنم
_هیچ کاری بین من و اون نبود! فقط یه مشت تمرین ساده بود!
_آره؟ تمرین ساده، وقتی دستشو می‌ذاره روی بازوت و می‌خنده؟
_داری حسودی می‌کنی؟ واقعا؟

چشمام برق زد. یه قدم نزدیک‌تر اومدم. صدام آروم شد ولی پر از خشم:

_آره، دارم حسودی می‌کنم. چون اون حتی نباید یه لحظه بهت نزدیک شه. ولی تو؟ تو گذاشتی نزدیک شه

نفسش رو با حرص بیرون داد. دست‌هاش رو مشت کرد

_تو داری دیوونه‌بازی در میاری ا/ت این‌همه اعتماد؟ کوش؟

چیزی نگفت. فقط ساکت شد. سرش رو پایین انداخت و بعد ناگهانی گفت:

_باشه... اصلاً میرم پیش همون دختره. شاید اون حداقل باهام درست رفتار کنه

سکوت.

قلبت یه لحظه ایستاد. چشمات خیس شد ولی سعی کردی نشون ندی. ولی دست‌هات لرزید.

و بدون اینکه فکر کنی، رفتی جلو، یه سیلی محکم زدی توی صورتش. صدای برخورد دستت با صورتش توی کل خونه پیچید.(عزیزان این فقط فیکشن و هیچ توهینی به کوکی نشده)

اون فقط ماتش برد. نه از درد، از تعجب.

_اگه رفتن می‌خوای، برو. ولی دیگه اسم منو نیار. دیگه نیا سراغم

کفش‌هاتو پوشیدی. با صدای بلند درو بستی و از خونه زدی بیرون.

هوا سرد بود. ولی نه به اندازه‌ی دل تو.

نمی‌دونستی کجا بری. قدم‌هات بی‌هدف بودن. اشک‌هات روی گونه‌هات می‌لغزیدن. تو فقط می‌خواستی یه رابطه‌ی آروم... یه عشق واقعی.

گوشیت زنگ خورد.

جونگکوک بود.

رد کردی.

دوباره زنگ زد.

_چی می‌خوای؟

صدای نفس‌نفس‌زدنش توی گوشی می‌پیچید.

_کجا رفتی؟ برگرد. خواهش می‌کنم... من احمق بودم. نباید اون حرفو می‌زدم. هیچ‌وقت نمی‌خواستم واقعاً برم پیشش. فقط... فقط دلم سوخت، وقتی دیدم چقدر راحت کنارشی. منو ببخش

ساکت موندی. لب‌هات می‌لرزیدن.

_فکر می‌کنی یه عذرخواهی همه‌چی رو درست می‌کنه؟

_نه. ولی می‌خوام درستش کنم. چون بدون تو... خونه فقط یه دیواره. و من، یه آدم خالی‌ام

یه‌دفعه دیدی جلوت ایستاده. نمی‌دونستی کی اومده. فقط بغلت کرد. محکم.

_بذار یه احمق عاشق، اشتباهشو جبران کنه... فقط یه بار دیگه، فقط برای تو

تو آه کشیدی. بغضت ترکید. سرتو گذاشتی روی شونه‌ش.

_قول بده دیگه هیچ‌وقت اینو نگی... که میری

_قول می‌دم...چون جایی جز پیش تو.. خونه نیست

امید وارم خوشتون بیاد ولی انقدر نامردی نکنید فقط جونگکوک رو بگید بقیه اعضا هم هستم🫩
دیدگاه ها (۹)

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

Why Did I Fall in Love with You?P³² | Just Come HomeView: A ...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

تکپارتی تهیونگ

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۱لیویا هیچ‌چیزی بر...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

Cold melodypart3سکوتِ استودیو دیگه از سکوتِ عادی نبود؛ از سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط