{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پانزدهم.

پارت پانزدهم.

بعد اینکه دوش گرفتم لباسمو پوشیدم رفتم پایین دیدم

رو بروی تی وی نشسته اصلا انگار ن انگار ک اتفاقی

افتاده...😐

رفتم تو آشپز خونه دیدم پیتزا سفارش داده...😍

رفتم میزو چیدم صداش زدم اومد نشست پشت میز..

توی سکوت داشتیم شام میخوردیم که یادم اومد آخر

هفته افتادم عقد آیسو هست..😍 💖

_میگما...

_بعله...

_آخر هفته عقد دوستم هست..🙃

_خب..

_فردا میشه بهم مرخصی بدی برم خریدبرای مراسم..☺

_نه..

_چرا...😡

_چون من میگم ن یعنی ن...

_یعنی چی..من باید برای عقد دوستن برم..😤

_همین ک گفتم نمیری فردا خرید..

_پسره ی بیشعور انگار من برده ش هستم ک اجازه

نمیده فقط بلده حرصم بده..😤 😤

_اگه فردا بدونم رفتی خرید تنبیه میشی..

_مگه من بردت هستم..🙁

_نچ..

_پس چی میگی حق اینکارم نداری...😏

_حالا میبینی حق دارم یا ن...من دارم میرم بخوابم

سرو صدا نمیکنی...

_باشه..اروم گفتم بخوابی ان شالله بیدار نشی..

_با دعای گربه سیاه بارون نمیاد...😂 ب کوری چشم تو

فردا بیدار میشم..

_چ خوب من فکر کردم بیدار نمیشی...🙄

_عه مگه تو فکرم میکنی میدونم آدم مهمی هستی

دربارم فکر میکنی..😂 😂

_سقفو بگیر کی راجب تو فکر میکنه..😄

_خودت گفتی راجبم فکر میکنی..😅

_من ی چی گفتم تو چرا باور میکنی اگه راجب تو

فکر کنم شبا کابووس میبینم..😂

_زیاد داری حرف میزنیا...😏

_میدونم...🙃

_اوف شب خوش...😤

_شب خوش..😂 😂

منم میزو جمع کردم رفتم تو اتاقم..

رو تخت دراز کشیدم و بی خبر از آینده ای ک در

انتظارمه خوابم برد..😴 😴
دیدگاه ها (۴۳)

وقتی درسش بد بودو..

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

پارت ۳

استاد من ۳

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط