نیشیمیا و شیدو
شیدو ریوسه همیشه مثل ی انفجار بود. پر از حرکات وحشی. وقتایی هم که میخواست تو زمین فوتبال بازی کنه انگار میخواست کل زمین رو با خودش ببلعه
نیشیمیا مهاجمی آروم دقیق و باهوشی بود. کسی که لبخند ملایم و نگاه های حساب شده میتوانست لحظه ای دیوانگی شیدو را از بین ببره (الفا:اخییی ی کسی پیدا شد جلوی این روانی را بگیره 😂)
شیدو بارها سعی کرده بود با رفتارهای پرخاشگرانه و حرف های تندش نیشیمیا را از تعادلش خارج کنه ولی هر بار نیشیمیا با آرامش جواب میداد و این دقیقا همون چیزی بود که بدجوری شیدو را دیوونه میکرد
آن شب بعد از مسابقه تمیریتی شیدو ردی ی نیکت نشسته بود و توپ را لگد میکرد و دقیقا در همان موقع نیشیمیا آمد و گفت : به این زودی خسته شدی ریوسه؟
شیدو نیش خندی زد و گفت :هه خسته. من تازه دارم گرم میشم... ت.. تو چرا همیشه آنقدر آرومی؟ مگه نمیبینی من دارم برات میجنگم!؟
نیشیمیا نشست و بدون اینکه بهش نگاه کنی گفت :دارم میبینم. ولی جنگیدن فقط با فریاد زدن داد و بیداد کردن نیست.. بعصی اوقات باید حتی شده بی صدا بجنگی.
شیدو با صدایی پایین تر و یکم جدی تر گفت (الفا : واا مگه هم بلدی جدی بشی😐🫡)
تو میدونی چقدر داری منو دیوونه میکنی
همه از من دوری میکنند ولی تو فقط واینیسای و نگاهم میکنی انگار میخواهی ببینی چطوری دارم میسوزم
نیشیمیا سرش را برگردوند و با ی لبخند واقعی گفت : چون میدونم پشت اون آتش ی آدم واقعیه... و. من دوست دارم اون آدم را بشناسم
شیدو برای اولین بار لبخندش آروم واقعی و بدون تمسخر بود و بدون اینکه بخاد فشار بده دست های نیشیمیا را گرفت و گفت :
پس بمون. بمون تا من برات بسوزم.. نه برای نابود کردن.. فقط برای اینکه تو ببینی
نیشیمیا هم دست شیدو محکم گرفت و در سکوت شب فقط لبخند و. برای اولین بار شیدو و نیشیمیا تونست یه صحبت واقعی باهم داشته باشن
پایان
نیشیمیا مهاجمی آروم دقیق و باهوشی بود. کسی که لبخند ملایم و نگاه های حساب شده میتوانست لحظه ای دیوانگی شیدو را از بین ببره (الفا:اخییی ی کسی پیدا شد جلوی این روانی را بگیره 😂)
شیدو بارها سعی کرده بود با رفتارهای پرخاشگرانه و حرف های تندش نیشیمیا را از تعادلش خارج کنه ولی هر بار نیشیمیا با آرامش جواب میداد و این دقیقا همون چیزی بود که بدجوری شیدو را دیوونه میکرد
آن شب بعد از مسابقه تمیریتی شیدو ردی ی نیکت نشسته بود و توپ را لگد میکرد و دقیقا در همان موقع نیشیمیا آمد و گفت : به این زودی خسته شدی ریوسه؟
شیدو نیش خندی زد و گفت :هه خسته. من تازه دارم گرم میشم... ت.. تو چرا همیشه آنقدر آرومی؟ مگه نمیبینی من دارم برات میجنگم!؟
نیشیمیا نشست و بدون اینکه بهش نگاه کنی گفت :دارم میبینم. ولی جنگیدن فقط با فریاد زدن داد و بیداد کردن نیست.. بعصی اوقات باید حتی شده بی صدا بجنگی.
شیدو با صدایی پایین تر و یکم جدی تر گفت (الفا : واا مگه هم بلدی جدی بشی😐🫡)
تو میدونی چقدر داری منو دیوونه میکنی
همه از من دوری میکنند ولی تو فقط واینیسای و نگاهم میکنی انگار میخواهی ببینی چطوری دارم میسوزم
نیشیمیا سرش را برگردوند و با ی لبخند واقعی گفت : چون میدونم پشت اون آتش ی آدم واقعیه... و. من دوست دارم اون آدم را بشناسم
شیدو برای اولین بار لبخندش آروم واقعی و بدون تمسخر بود و بدون اینکه بخاد فشار بده دست های نیشیمیا را گرفت و گفت :
پس بمون. بمون تا من برات بسوزم.. نه برای نابود کردن.. فقط برای اینکه تو ببینی
نیشیمیا هم دست شیدو محکم گرفت و در سکوت شب فقط لبخند و. برای اولین بار شیدو و نیشیمیا تونست یه صحبت واقعی باهم داشته باشن
پایان
- ۶.۹k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط