مامانم:به چی فک میکنی؟
مامانم:به چی فک میکنی؟
من:هیچی
همچنان ذهنم:
ات وارد اتاق شد و دستای جونگکوک میلرزید
ات:نترس بیبی من پیشتم
جونگکوک:ت ت تو که انقدر مهربون ش ش دی
ات:از اونجایی که شب سختی در انتظاره گفتم یکم مهربون شم بیب
جونگکوک:یا حضرت ابلض
همون لحظه صدای تفنگ از پایین اومد
ات سریع رفت پایین و جونگکوکم خیلی اروم رفت
ته:بلخره دیدمت قول میدم پرنسسمو پس بگیرم
جونکوک:ددیییییی
ات:سیهدیر بابا همتون همینو(همان لحظه ته یک تیر با احترام به قلب ات رد و ات کوشته شد)
جونکوک:ددی دوست دارم
ته:میتونی وقتی رسیدیم خونه تو اتاق بهم نشون بدی چقدر دوسم داری
(فلش بک به اتاق)
ته خیلی مح…
چیه؟فک کردی مینویسم؟سیهدیر کن برو بخواب بابا بجا اینکارا پاشو برو درستو بخون😔توله س-
(قصد بی احترامی به اعظا ندارم و فقط برا خندست)
من:هیچی
همچنان ذهنم:
ات وارد اتاق شد و دستای جونگکوک میلرزید
ات:نترس بیبی من پیشتم
جونگکوک:ت ت تو که انقدر مهربون ش ش دی
ات:از اونجایی که شب سختی در انتظاره گفتم یکم مهربون شم بیب
جونگکوک:یا حضرت ابلض
همون لحظه صدای تفنگ از پایین اومد
ات سریع رفت پایین و جونگکوکم خیلی اروم رفت
ته:بلخره دیدمت قول میدم پرنسسمو پس بگیرم
جونکوک:ددیییییی
ات:سیهدیر بابا همتون همینو(همان لحظه ته یک تیر با احترام به قلب ات رد و ات کوشته شد)
جونکوک:ددی دوست دارم
ته:میتونی وقتی رسیدیم خونه تو اتاق بهم نشون بدی چقدر دوسم داری
(فلش بک به اتاق)
ته خیلی مح…
چیه؟فک کردی مینویسم؟سیهدیر کن برو بخواب بابا بجا اینکارا پاشو برو درستو بخون😔توله س-
(قصد بی احترامی به اعظا ندارم و فقط برا خندست)
- ۶.۴k
- ۰۸ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط