{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم

قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم.
.. صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید
که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم... دست در دست خدا بودی و با آمدنم
عاشق من شدی و رابطه ها ریخت بهم..
. وای مردرویاهایم ببخشید مرا
عشق بعدی شدم و بین شما ریخت بهم..
. فاصله بین من و تو نفسی بود ولی
رفتی و وسوسه فاصله ها ریخت بهم..
. قصد این بود ک عاشق بشویم اما نه
عشق ما از همه زاویه ها ریخت بهم... نیمه شب بود خدا بود و من بی سیگار
لعنتی رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم..
. باز اقبالی و آهنگ شقایق اما
چقدر ساده هم آغوشی ما ریخت بهم..
. بعد از آن زندگی آنقدر به من سخت گرفت
خانه از بعد همان ثانیه ها ریخت بهم..
. کلماتم همه در بغض گلو درد شدند
بعد از آن شعر و غزل قافیه ها ریخت بهم.
.. خسته ام آه چرا رابطه عشقی ما
به همین سرعت و بی چون و چرا ریخت بهم.؟!!...
دیدگاه ها (۳)

باورکردنی...وجالب

!!؟؟؟؟

عاشقانه ات میمانم... نفـــسم ... ایـٰن منم که ﮔــﺎهــیﻓقــــ...

درود دوست خوب من...سخاوتت را دوست دارم،مثل آفتاب می مانیگرمی...

قسمت ۶

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

شیپ ساسوکه و ناروتو

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

The Price of Beingفصل اول _ یک شروع تلخ * "part 1"ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط