{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دل‌نوشته(۳۴)

#دل‌نوشته(۳۴)

منی که نام شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد ... !

🖤🖤🖤🖤🖤

رد شد از کوچه ی ما، خانه‌ ی ما ریخت بهم
یک نظر کرد مرا، ...کل مرا ریخت بهم

(من ملک بودم و فردوس برین...) اما او
بوسه ای داد به من، ... عرش خدا ریخت بهم

معتکف در حرم امن دلم بودم و او
تا که آمد جهت قبله نما ریخت بهم

شاعر شهر خودم بودم و از شهر خودش
ضربان قدمش شهر مرا ریخت بهم ...!

وزن ها ریخت بهم قافیه ها ریخت بهم
شعر ها ریخت بهم شاکله ها ریخت بهم

یک نظر ...
صورت ماهش به قمر داد نشان ...!
شرم افتاد به ماه و همه جا ریخت بهم

تار را بم نزن ای یار زمین می لرزد
تازه فهمیده خدا ارگ چرا ریخت بهم ...!

#عاشقانه #جذاب #نوشته_عاشقانه #خلاقیت #عکس_نوشته #هنر_عکس #ایده #دلتنگی،
دیدگاه ها (۷)

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

گرگ و بره کوچکپارت ۲تهیونگ روی صندلی چرمی پشت میز ناهارخوری ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

🦢 پارت شانزدهم | اولین نقشهصبح روز بعد، دوست‌دختر جنگکوک زود...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۴

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط