مصیبت وارده
مصیبت وارده
null
(مرحوم سیّد محمد ابراهیم قزوینی رضوان الله تعالی علیه ) در صحن (حضرت ابوالفضل (ع )) امام جماعت بودند و مرحوم (شیخ محمد علی خراسانی علیه الرحمه ) که از واعظان بی نظیر بود بعد از نماز ایشان منبر می رفت ، یک شب مرحوم (واعظ خراسانی ) مصیبت (حضرت ابوالفضل (ع )) را می خواند و از اصابت تیر به چشم مقدس آن حضرت یادی می کند.
مرحوم قزوینی ، که سخت متأ ثر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفت : چنین مصیبتهای سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟!
شب در عالم رؤ یا محضر مقدس (حضرت اباالفضل العباس (ع )) مشرف میشود.
(آقا قمر بنی هاشم (ع )) خطاب به ایشان فرمود:
(سید ابراهیم ، آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم را از بدن جدا کردند، سپاه دشمن مرا تیرباران نمود، در این میان تیری به چشم من رسید (شاید فرموده باشند چشم راست من ) هر چه سر را تکان دادم که تیر بیرون بیاید، تیر بیرون نیامد و عمامه از سرم افتاد، زانوهایم را بالا آوردم و خم شدم که به وسیله دو زانو تیر را از چشمم بیرون بکشم ، ولی دشمن با عمود آهنین بر سرم زد.) (36)
سرباز اسلامم سردار عاشورا
دستم گره بگشود از کار عاشورا
شاگرد ممتاز دبستان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
عمری بود کز جان ، کردم نگهداری
تا در رهش امروز، سازم فداکاری
جان بر کف و قربانی جان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
لب تشنه آبم امّا نه از دریا
آبی که نوشاند در کام من زهرا
من جعفر طیار یاران حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
وقتی مرا دیگر بگذشت آب از سر
آب ارچه نوشیدم از دست پیغمبر
شرمنده باز از کام عطشان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
من ماه و او خورشید در چرخ توحید است
ماهی که سرگردان در گرد خورشید است
یک قطره از دریای احسان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
فرقم اگر بشکست شد خاک راه او
دستم اگر افتاد شد بوسه گاه او
سر تا قدم دست بدامان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم (37)
null
(مرحوم سیّد محمد ابراهیم قزوینی رضوان الله تعالی علیه ) در صحن (حضرت ابوالفضل (ع )) امام جماعت بودند و مرحوم (شیخ محمد علی خراسانی علیه الرحمه ) که از واعظان بی نظیر بود بعد از نماز ایشان منبر می رفت ، یک شب مرحوم (واعظ خراسانی ) مصیبت (حضرت ابوالفضل (ع )) را می خواند و از اصابت تیر به چشم مقدس آن حضرت یادی می کند.
مرحوم قزوینی ، که سخت متأ ثر شده و بسیار گریه کرده بود، به ایشان گفت : چنین مصیبتهای سخت را که سند خیلی قوی هم ندارد چرا می خوانید؟!
شب در عالم رؤ یا محضر مقدس (حضرت اباالفضل العباس (ع )) مشرف میشود.
(آقا قمر بنی هاشم (ع )) خطاب به ایشان فرمود:
(سید ابراهیم ، آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟! پس از آنکه دو دستم را از بدن جدا کردند، سپاه دشمن مرا تیرباران نمود، در این میان تیری به چشم من رسید (شاید فرموده باشند چشم راست من ) هر چه سر را تکان دادم که تیر بیرون بیاید، تیر بیرون نیامد و عمامه از سرم افتاد، زانوهایم را بالا آوردم و خم شدم که به وسیله دو زانو تیر را از چشمم بیرون بکشم ، ولی دشمن با عمود آهنین بر سرم زد.) (36)
سرباز اسلامم سردار عاشورا
دستم گره بگشود از کار عاشورا
شاگرد ممتاز دبستان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
عمری بود کز جان ، کردم نگهداری
تا در رهش امروز، سازم فداکاری
جان بر کف و قربانی جان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
لب تشنه آبم امّا نه از دریا
آبی که نوشاند در کام من زهرا
من جعفر طیار یاران حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
وقتی مرا دیگر بگذشت آب از سر
آب ارچه نوشیدم از دست پیغمبر
شرمنده باز از کام عطشان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
من ماه و او خورشید در چرخ توحید است
ماهی که سرگردان در گرد خورشید است
یک قطره از دریای احسان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم
فرقم اگر بشکست شد خاک راه او
دستم اگر افتاد شد بوسه گاه او
سر تا قدم دست بدامان حسینم
با چشم و دست و سر نگهبان حسینم (37)
- ۱.۶k
- ۱۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط