چون زود لایک گرفت میزارم(۸لایک با ۸تا کامنت)

𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞:
+هی من ‌واسه امنیتت این کارو کردم
-(پا میشه میره و برمیگرده به ته نگاه میکنه)اگه واسه امنیتم بود چرا از زیر پتو‌ گرفته بودیم نمیزاشتی برم؟(داد)
تهیونگ دست ات و میگیره حلش میده رو تخت و‌سریع خیمه میزنه روش و‌ دستای ات رو با ی دست میگیره بالا سرش
+خیلی داری حرف میزنی حواست باشه
-یعنی نمیتونم از خودم دفاع کنم؟
+یکار نکن همینجا ۹ماه پریودیتو ازت بگیرم جوجه(استغفرالله.....)
-(نفس نفس)
+چیه؟دفاع گردنت تموم شد؟بگیر بخواب
-خیلی عوضی
+نظر لطفته(پشتش به ات بود و داشت پیرهنشو‌ درمیورد(اتفاقی نمیوفته هنو زوده سیسا))
-ازت متنفرم
تهیونگ یهو‌ دست نگه میداره و‌کار نمیکنه و همونجوری میمونه
نیمرخ‌به ات نگاه میکنه و
+چی گفتی؟(عصبی)
-چیه بهت برخورد؟گفتم ازت بدم میاد ب د م میادددد
بچه ها ی نکته که الان ته بلیز نداره(یاه یاه)
ته خودشو پرت میکنه رو‌ات و با دوتا دستاش مچ ات میگیره بالا سرش
+چی گفتی الان؟(عصبی)
تهیونگ مچ ات و‌ فشار میده
ات صورتشو‌ جمع میکنه و میپیچه تو خودش
-د...د..دلیل این رفتار...ت...اخخ...چ..چ..چیه
+بگو‌ چی گفتی ها؟(عصبی داد)
بیشتر فشار میده
-تو...تو..توروخدا...ف..ف‌‌..فشار ند..نده
بازم بیشتر فشار میده
-د..د...دل..دلیل ا..این رفتارت....‌چ....چ..چیه
+توی احمق چرا نمیفهمی ها؟اینجا هیچ د‌وربینی نیست و هیچ راه برای امنیت وجود‌نداره من عوضی عاشقت شدم بفهم احمق(عصبی)
دستاشو ول میکنه و‌میبینه دستای ات دارن خون میان
-(گریه)آخ
ویو ات
مچمو‌گرفتم با حس سوزش دور مچم چشمامو باز کردم و‌‌ دیدم دور مچم داره خون میاد
با ترس بهش نگاه‌کردم از ترس اینکه دوباره دستامو نگیره با ترس پاشدم و رفتم عقب عقب
هی داشت دنبالم میومد تا اینکه خوردم به لبه ی تخت
-تو...تو...توروخدا کاریم...ن..نداشته باش(گریه)
ته ات و‌بغل میکنه
+هی ششششش آروم باش ببخشید باشه؟
-(گریه)آخ
+هی صب کن بزار برم‌ جعبه کمک های اولیه رو برات بیارم‌بیام
تهیونگ میره میاره
-خودم پانسمان میکنم
تهبونگ به حرفش اهمیت نمیده و شروع میکنه
+هروقت درد گرفت بگو
-باشه
-راستی راجب اون حرفت که بهم گفتی
+کددوم(داشت کارشو می‌کرد و سرش پایین بود)
-گفتی دوسم داری...باید بگم......
دیدگاه ها (۱۱)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

گمشده در روشنایی. P 4

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

مربی موتور سوار

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

•~•~قسمت ششم : پیوند اجباری•~•~تهیونگ سرشو برگردوند که با چه...

سناریو #BTS وقتی باهامون قهرننامی: عشقم ببین درسته عصبی هستم...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط