قلدر من

قلدر من

پارت 2

صبح روز بعد، ایزابلا با همون بی‌حوصلگی همیشگی، گوش‌هایش رو با هدفون پوشونده بود و سعی می‌کرد دنیای اطرافش رو حذف کنه. صدای موسیقی توی گوشش بود و اون فقط می‌خواست به کلاس برسه و تمام بشه.

دقیقاً وقتی داشت از لبه‌ی راهروی اصلی رد می‌شد، یه برخورد محکم باعث شد تلوتلو بخوره. هدفون از گوشش افتاد و صدای موسیقی توی راهرو پیچید.

ایزابلا با اخم نگاه کرد. یه پسر با بدنی ورزشکاری و لبخندی شیطنت‌آمیز جلوی راهش رو گرفته بود. جیهوپ بود!

جیهوپ با لحنی که انگار داشت شوخی می‌کرد اما یه جورایی می‌خواست ایزابلا رو به چالش بکشه، گفت: «اووه، خانمِ مغرور بالاخره از دنیای خودش اومد بیرون؟»

ایزابلا بدون اینکه حتی کلمه‌ای بگه، خم شد تا هدفونش رو برداره، اما قبل از اینکه دستش بهش برسه، یه دست دیگه، بزرگتر و با اعتماد به نفس‌تر، هدفون رو برداشت.

ایزابلا چشم‌غره‌ای رفت و سرش رو بالا آورد. چشمش مستقیم افتاد به چشم‌های تیره و نافذ جون‌کوک. اون برخلاف بقیه، نه می‌خندید و نه داشت مسخره می‌کرد؛ فقط با یه نگاهی که انگار داشت ته و توی شخصیت ایزابلا رو می‌خوند، هدفون رو بالا گرفت.

جون‌کوک با صدای بم و آرومی گفت: «اگه می‌خوای بی‌خیالِ همه چیز باشی، حداقل یادت باشه که راهرو مالِ تو نیست.»

ایزابلا که از این همه مستقیم بودنِ جون‌کوک جا خورده بود، سعی کرد خودش رو حفظ کنه. با لحنی که سعی می‌کرد کاملاً بی‌تفاوت باشه، گفت: «پس خودت رو بردار و راه رو باز کن. من وقت ندارم با آدم‌های بی‌خود تلف کنم.»

اطراف راهرو یه لحظه سکوت شد. بقیه دانش‌آموزها نفسشون رو حبس کرده بودن. جیمین و تهیونگ که از دور داشتن می‌دیدن، با هم پچ‌پچ کردن.

جون‌کوک به جای اینکه عصبانی بشه، یه پوزخند کج زد و هدفون رو سمت ایزابلا گرفت. اما قبل از اینکه به دستش بده، آروم‌تر گفت: «خیلی سعی می‌کنی بی‌خیال باشی، ولی چشمهات دارن داد می‌زنن که چقدر کلافه‌ای.»

و بعد، بدون اینکه منتظر جواب بمونه، از کنارش رد شد و رفت، در حالی که بقیه‌ی اکیپ هم با نگاه‌های پرمعنا دنبالشون می‌رفتن. ایزابلا همون‌جا ایستاد، قلبش یه لحظه ریخت، اما سریع خودش رو جمع و جور کرد.

«احمقِ روانی…» زیر لب زمزمه کرد، اما برای اولین بار، اون بی‌حوصلگیِ همیشگی‌ش، با یه حسِ عجیبِ اضطراب قاطی شده بود.
دیدگاه ها (۲)

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

قسمت ۳ بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقا...

Cold melody~» 💜پارت۱درِ استودیو رو آروم باز کردم. صدای بمِ ب...

۳ پارتی

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

دختر و پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط