«خاطره اي که اشک استاد قرائتي را درآورد!: استاد قرائتي تع

«خاطره اي که اشک استاد قرائتي را درآورد!: استاد قرائتي تعريف مي کرد که ما آخوندها رو خيلي سخت مي شه گرياند! اما يکي از رزمندگان خاطره اي تعريف کرد که اشکمونو در آورد! گفت: تو يکي از عمليات ها که شب انجام مي شد قرار بود از جاي عبور کنيم که مين گذاري شده بود. مجبور بوديم از اون جا رد بشيم چاره اي جز اين نداشتيم. گفتيم کي داوطلب مي شه راه رو باز کنه تا بتونيم عبور کنيم؟ چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند. وقتي مي خواستند راه باز کنند مي دونستند که زنده نمي مونند چون با انفجار هر مين دست، پا، سر، بدن يک جا متلاشي مي شود!داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن براي باز کردن راه ... صداي مين مي آمد. همين زمان متوجه شدم يکي داره بر مي گرده! گفتم شايد ترسيده! بالاخره جان عزيزه و عزيزي جان باعث شده برگرده. گفتم خودمو نشون ندم شايد ببينه خجالت بکشه! بعد چند دقيقه متوجه شدم يکي داره ميره سمت محل مين گذاري شده. رفتم سمتش گفتم وايسا کجا مي ري؟ گفت دارم مي رم محل مين گذاري شده ديگه! گفتم تو جزو کسايي بودي که داوطلب شده بودند چرا برگشتي؟! گفت: آخه پوتينم نو (تازه) بود خواستم اونو در بيارم با جوراب برم و بيت المال حيف و ميل نشود. اون پوتين بمونه يکي ديگه ازش استفاده کنه!»
دیدگاه ها (۱)

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 2 | بدبختی تازه!لوئیس بالاخره ب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

پارت 3

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط