پارت ۸
پارت ۸
گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به لطف جیمین جان خوبم استاد اوگد تو اتاق و در رو بست و گفت : بچه ها یه مشکل خیلی جدی پیش اومده اون هیولا سطح ۸ بود اومد جلوتون البته جلوی تیم تهیونگ ات سر تکون داد استاد اداگه داد اون هیولا رو ما نیاوردیم تو کار یکی دیگه بوده که این هیولا رو ساخته و کشونده اینجا و هدفش فقط یه چیز بوده با ترس گفتم ....چ.....چی بوده ؟ استاد گفت : سولا همون موقع رنگ از صورتم پرید که جیمین بغلم کرد و گفت نترس هممون از این مشکل بر میاییم استاد گفت ....این رو به همه ی دانش آموزان گفتم قطعا یه روزی فرا میرسه که اون یه حمله با نه تنها هیولا های سطح هشت بلکه با کلی هیولای سطح نه ..ده ...یازده و دوازده هم حمله میکنه پس باید آماده باشیم ما استاد ها تصمیم گرفتیم تیم شما و جیمین رو به سطح ۸ برسونیم چون تیم جیمین کلی هیولا کشت و تیم شما با هیولا هایی سخت مواجه شدین مخصوصا هیولای ۸ پس از الان رنگ لباساتون به رنگ سورمه ای تغییر میکنه و بعد رنگ لباسامون تغییر کرد بعدش استاد بلند شد و گفت من میرم به بقیه بگم شما هم کل روز رو استراحت کنید که روزای خیلی سختی رو پیش رو داریم ...............
در همون هین فلش بک به زمانی که شوگا میخواست سولا رو ببره بیمارستان ویو شوگا
خیلی نگران سولا بودم ...چون من عاشقشم و اگر اتفاقی واسش بیافته خودم رو نمیبخشم سریع رفتم سمت بیمارستان و گذاشتمش رو تخت دکتر اومد و گفت خوب میشن فقط نیاز به استراحت دارن سر تکون دادم و روی صندلی نشستم منتظر سولا تا بهوش بیاد ......پس از ۱ ساعت سولاوچشمام رو باز کرد سریع رفتم سمتش و گفتم سولا ...خوبی ؟ سولا سر تکون داد و گفت متوجه شدم تو منو آوردی بیمارستان ...ممنون شوگا گفت خواهش میکنم قشنگم بعدش گفتم سولا من باید یه چیزی دو بهت اعتراف کنم سولا گفت چی ؟ گفتم من .......من .......عاشقتم سولا چشماش برق زد و گفت واقعا ؟ گفتم آره سولا گفت منم عاشقتم شوگا گفتم خب آماده ای ؟
سولا سر تکون داد صورتم رو نزدیکش کرد و یه بوسه نرم و عاشقانه رو آغاز کردم ........ادامه دارد
گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به لطف جیمین جان خوبم استاد اوگد تو اتاق و در رو بست و گفت : بچه ها یه مشکل خیلی جدی پیش اومده اون هیولا سطح ۸ بود اومد جلوتون البته جلوی تیم تهیونگ ات سر تکون داد استاد اداگه داد اون هیولا رو ما نیاوردیم تو کار یکی دیگه بوده که این هیولا رو ساخته و کشونده اینجا و هدفش فقط یه چیز بوده با ترس گفتم ....چ.....چی بوده ؟ استاد گفت : سولا همون موقع رنگ از صورتم پرید که جیمین بغلم کرد و گفت نترس هممون از این مشکل بر میاییم استاد گفت ....این رو به همه ی دانش آموزان گفتم قطعا یه روزی فرا میرسه که اون یه حمله با نه تنها هیولا های سطح هشت بلکه با کلی هیولای سطح نه ..ده ...یازده و دوازده هم حمله میکنه پس باید آماده باشیم ما استاد ها تصمیم گرفتیم تیم شما و جیمین رو به سطح ۸ برسونیم چون تیم جیمین کلی هیولا کشت و تیم شما با هیولا هایی سخت مواجه شدین مخصوصا هیولای ۸ پس از الان رنگ لباساتون به رنگ سورمه ای تغییر میکنه و بعد رنگ لباسامون تغییر کرد بعدش استاد بلند شد و گفت من میرم به بقیه بگم شما هم کل روز رو استراحت کنید که روزای خیلی سختی رو پیش رو داریم ...............
در همون هین فلش بک به زمانی که شوگا میخواست سولا رو ببره بیمارستان ویو شوگا
خیلی نگران سولا بودم ...چون من عاشقشم و اگر اتفاقی واسش بیافته خودم رو نمیبخشم سریع رفتم سمت بیمارستان و گذاشتمش رو تخت دکتر اومد و گفت خوب میشن فقط نیاز به استراحت دارن سر تکون دادم و روی صندلی نشستم منتظر سولا تا بهوش بیاد ......پس از ۱ ساعت سولاوچشمام رو باز کرد سریع رفتم سمتش و گفتم سولا ...خوبی ؟ سولا سر تکون داد و گفت متوجه شدم تو منو آوردی بیمارستان ...ممنون شوگا گفت خواهش میکنم قشنگم بعدش گفتم سولا من باید یه چیزی دو بهت اعتراف کنم سولا گفت چی ؟ گفتم من .......من .......عاشقتم سولا چشماش برق زد و گفت واقعا ؟ گفتم آره سولا گفت منم عاشقتم شوگا گفتم خب آماده ای ؟
سولا سر تکون داد صورتم رو نزدیکش کرد و یه بوسه نرم و عاشقانه رو آغاز کردم ........ادامه دارد
- ۱۲۹
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط