مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

نوشیدن خون قرمز

𝑫𝒓𝒊𝒏𝒌𝒊𝒏𝒈 𝒓𝒆𝒅 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅
(𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 2)
(𝑷𝒂𝒓𝒕 4)
( بچه ها اینجا اهنگ Louder than bombs بی تی اس رو تصور کنید....)
دکتر: بزن رو 400!!!!!( با داد).....
تهیونگ: اتتتتتتتتتتتتت تو میتونییییی....... اتتتتتتتتتتتتت نه نههههههههه......... اتتتتتتتتتتتتت..... ( با ناله و گریه کردن)
ات ویو
بیدار شدم دیدم تو یه جای زیبا و سفیدم که یه خطی بین وسط پاهام بود و سمت راستم پر ادم بود یعنی روبه روم.... بچه ها رو دیدم که داشتن بازی میکردن و مادر بزرگ هایی که نوه هاشونو بغل میکردن..... دلم میخواست برم نزدیک تر ولی با صدایی که شنیدم از سمت چپم برگشتم و اون تهیونگ بود....
تهیونگ: ( با گریه).... ات.... میخوای منو تنها بزاری؟!...... میخوای من و ایزوئل تنها بزاری؟!....هق..... هق....
ات: معلومه که نه.....
تهیونگ: پس دستتو بده بهم و به طرف چپ بیا..... تا دوباره باهم باشیم..... کنار هم خانواده 3 تاییمون!!! ..... ( تهیونگ دستشو اورد جلو ات)
ات: ولی.... من اون دنیا موندنی نیستم.... من.... من فقط در مسیر مرگم.... نگاه کن فقط یه قدم دیگه بر دارم همه چی تمومه!!!..... لطفا مراقب ایزوئل باش
تهیونگ: نه نه..... مگه تو نگفتی که باهم 3 تایی لب دریا قدم میزنیم.... هق.... هاااا؟!!!!!...... مگه بهم قول ندادی هیچ وقت تنهام نمیزاریییی ...... هق.... هق..... ات..... برگرد..... اتتتتتتتتتتتتت.......( دیگه داشت دیر میشد و و انگار یه نفر ات رو کنترل میکرد که به سمت راست بره و تهیونگ هعی دورتر میشد.....)
تهیونگ: خاطراتمون با بقیههه....... به خاطر مامان و بابات...... به خاطر جنی..... به خاطر بقیههه اتتتتتتتتتتتتت برگردد دد.... ازدواجمون..... اشنایی مون.....!!!!
ات ویو
با این حرف تهیونگ همه ی خاطرات از جلو چشمام رد شد.....
تهیونگ: افتخار میدید با من برقصید؟!
ات: حتما.....
ات: پس تو اون بودی؟!!....
تهیونگ: اره همون شخصی که قلبشو شکستی....
جنی: دیدی خواهرت رفتتتت
جنی: قراره با کوک ازدواج کنممم
جیمین: من جیمین هستم خوشوقتم
نامجون: سینگل بدبختمممم
هوسوک: امیدوارم مادرت منو ببخشه من عاشقشم.....
جیسو: دخترم الهی خوشبخت بشی
جونگ کوک: من جئون جونگ کوک هستم خوشوقتم....
تهیونگ: خیلی دختر بازه..... شب به شب یه نفر پیششه.....
ات: واقعا قراره من و تو هم ازدواج کنیم؟!
جنی:هووووو عروس داماد وارد شدن
ات: تیدا خیلی خوشگل شدیییی
تیدا: بوس
شوگا: خواهرم شیوا
شیوا: ددی منو به فاک بده
ات: نکبت کثافتتت
لیسا: پدر عوضی تو مادرمو کشتتتت
تهیونگ: عاشقتم ات
ات: منم عاشقتم.....
( با رد شدن تمام خاطرات قطره های اشکم داشت میریخت زمین که.....)
ات: نه نهههه...... تهیونگگگگگگگگ...... دستمو بگیررررر......
( تو دنیای واقعی)
دکتر: 700!!!!!!......
تهیونگ: اتتتتتتتتتتتتت.........
ادامه اش تو کامنتا.....
دیدگاه ها (۴۷)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

dark life = 31

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط