{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس اشکے براے ما نریخت

هیچ کس اشکے براے ما نریخت
هر کہ با ما بود از ما مے گریخت
 
چند روزے هست حالم دیدنیست‌
حال من از این و آن پرسیدنیست
 
گاه بر روے زمین زل مے زنم
گاه بر حافظ تفال مے زنم
 
حافظ شیراز فالم را گرفت
یک غزل آمد کہ حالم را گرفت
 
ما ز یاران چشم یارے داشتیم
خود غلط بود آنچہ مے پنداشتیم



⇝ ☥ ℳαḩαℜ ☯ ⇜
دیدگاه ها (۳)

دختر_زیبا

ـما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیم#ح...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچکس از حال ما پرسید ، نه !!هیچکس اندوه ما را دید ، نه !!هی...

چند روزی هست حالم دیدنیست / حال من از این و آن پرسیدنیستگاه ...

#شعرزیبا هیچ کس اشکی برای ما نریختهر که با ما بود از ما می گ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط