{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس اشک برا ما نریخت

هیچ کس اشکے براے ما نریخت
هر کہ با ما بود از ما مے گریخت
 
چند روزے هست حالم دیدنیست‌
حال من از این و آن پرسیدنیست
 
گاه بر روے زمین زل مے زنم
گاه بر حافظ تفال مے زنم
 
حافظ شیراز فالم را گرفت
یک غزل آمد کہ حالم را گرفت
 
ما ز یاران چشم یارے داشتیم
خود غلط بود آنچہ مے پنداشتیم:
دیدگاه ها (۵)

:(

( . . . )

صادق هدایت . . توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط