من عـــــــــــــــــاشق زمــســـــــــــتـانم …

من عـــــــــــــــــاشق زمــســـــــــــتـانم …
عـــــــــاشق اینکه ببینمت در زمـســــــتـان آرام راه می روی
که سُر نخـــوری !
که گونه هایـــت از ســـرمــــا
ســــــرخ شده است
ســـر خود را تا حــــــد ممکن در یقه ات فرو کــــــرده ای
دســـتـــ هایت در جیبت به هم مــچـاله شده
معصـــومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای …
حرفم را پس میگیرم …
من عـــــــــــــــــــاشق زمستان نــیــسـتـــم …
عـــــــــــــــــــــاشـــق-تــوام …*
دیدگاه ها (۱)

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

دختر و پارتی

ادامه part:8{این رمان درخواستی است و‌به گفته خود فالور نوع ن...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟎...شوتو دستش را از ر...

چند پارتی بازی ممنوع

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

ابلیس

چند پارتی (درخواستی)

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط