✯love in hate✯

✯love in hate✯
پارت۵۴

+اینو چجوری میپوشن؟؟چرا کلاهش عجیبه؟
_بده من
کلاهو ازم گرفت و پوشید بهم بندشو سفت کرد و نشست زانو بندو هم بست سوار دوچرخه ها شدیم
€ ۳
€ ۲
€ ۱
€حرکت

^هه بازنده ها خط پایان میبینمتون
+چپ نشی
€چرا حرکت نمیکنین
^ما که چپ نمیشیم واسه تازه واردا سخته
+اگه کسی برنده شه ماییم نه شما
€گفتم حرکت
^رو چه حسابی اینو میگی؟
+رو حساب اینکه یه ادم خوشتیپ و جنتلمن خفن و جذابی مث تو میتونه اول شه نه یه سری اسکل نث بقل دستیات پس تنها کسی که از خط پایان رد میشه تویی
€گفتم حرکت کنیننننن پدرصگاااااااا
*حرکت کردن
٪چته را بیوفت دیگه
^چه لاس زنه کار بلدیه
٪احمق مسابقه شرو شده پاهای واموندتو تکون بدهه
.
.
۲۰مین تا پایان مسابقه"
داشتم میرفتم...که دوچرخم به سمت چپ رفت...پرت شدم از جاده بیرون..سرم خورد به سنگ..پاشدم سرم خیلی گیج میرفت..نگاهم به تهیونگ افتاد که اونم از جاده افتاده بود بیرون..ولی اون به طرف یه دره رفت..
+تهیونگگگگ
دویدم سمتش ...دستشو گرفتم..
_ولم کن
+امکان نداره
_باید برنده شییی منو ول کننن
+مگه دیوونه شدممم
دستشو گذاشت رو دستم
+نمیتونی اینکارو کنییی(بغض)
_متاسفم ولی باید برنده شی
+نمیزارم...نکننن عوضییی دستمو ول نکن(داد و گریه)
یه لحظه دستش ول شد...
+نهههه
دیدگاه ها (۱)

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

اسم رمان : مامی من باش

my little monster 11

صندوق ماشینشو باز کرد چمدونمو حرکت کردم سمت باشگاه__________...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط