{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ذره و خورشید لقائی تو مرا

من ذره و خورشید لقائی تو مرا

بیمار غمم عین دوائی تو مرا

بی‌بال و پراندر پی تو می‌پرم

من کاه شدم چو کهربائی تو مرا
دیدگاه ها (۱)

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

عاشقانه های شبنم

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

فراتر از خویش

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی؟ بلند می پرم اما، نه آن هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط