+واییی خیلی ممنون تو نجاتم دادی دیشب اصلا نتونستم برای ام
+واییی خیلی ممنون تو نجاتم دادی دیشب اصلا نتونستم برای امتحان درس بخونم
×خواهش میکم ولی مامان واقعا کارمون داره
+آاا برای دیشب
×نمی دونم!
رسیدیم و در زدین و بعد وارد شدیم
(عالامت مادر امیلی و ته با¥)
¥شما دوتا دیشب کجا بودید(با داد)
اومد جلو و آستینامون رو بالا زد
¥چه بلایی سر خودتون اوردید(داد نه ها عربده)
¥هان (باداد)
¥تهیونگ دیشب داشتین چه غلطی میکردین؟؟(با داد فراوان)
+رسما بیچاره شدیم(آروم و رو به ته)
×مامان ذهنتو زیاد درگیر نکن ما ...ما..ما ...خب ما چیزه... رفته بودیم ...رفته بودیم
¥واقعا که دیشب کجا رفته بودید؟؟(با صدایی نسبتا بلند)
گوشمون رو گرفت و ما رو از دفار بیرون انداخت
+اییی وحشی
×تو کل زندگیش اصلا به فکر مد نبوده الانم فقط اعدای مامانا رو در میاره وگرنه اگه ما بمیریم یا زنده بمونیم به چپشم نی
+راست میگی
×خواهش میکم ولی مامان واقعا کارمون داره
+آاا برای دیشب
×نمی دونم!
رسیدیم و در زدین و بعد وارد شدیم
(عالامت مادر امیلی و ته با¥)
¥شما دوتا دیشب کجا بودید(با داد)
اومد جلو و آستینامون رو بالا زد
¥چه بلایی سر خودتون اوردید(داد نه ها عربده)
¥هان (باداد)
¥تهیونگ دیشب داشتین چه غلطی میکردین؟؟(با داد فراوان)
+رسما بیچاره شدیم(آروم و رو به ته)
×مامان ذهنتو زیاد درگیر نکن ما ...ما..ما ...خب ما چیزه... رفته بودیم ...رفته بودیم
¥واقعا که دیشب کجا رفته بودید؟؟(با صدایی نسبتا بلند)
گوشمون رو گرفت و ما رو از دفار بیرون انداخت
+اییی وحشی
×تو کل زندگیش اصلا به فکر مد نبوده الانم فقط اعدای مامانا رو در میاره وگرنه اگه ما بمیریم یا زنده بمونیم به چپشم نی
+راست میگی
- ۲۹۶
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط