{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮
✦ پارت ۸۷ | آخرین اجرای ما ✦
╰─────────────── 🎀 ───────────────╯

🌷✨ ویو آت

سه هفته از روز اجرای تانگو گذشته بود...

سه هفته‌ای که پر از تمرین، خنده، شیطنت‌های جین و غرغرهای جیا بود. 😂💗

اما امروز فرق داشت.

امروز آخرین روز حضورم توی مدرسه بود.

چند روز دیگه باید برای ادامه‌ی تحصیلم به ایتالیا می‌رفتم و هرچقدر سعی می‌کردم بهش فکر نکنم، نمی‌شد.

جیا کنار کمدم ایستاده بود و با اخم نگاهم می‌کرد.

جیا:
ـ آت، یه چیزی بپرسم؟

آت:
ـ بپرس.

جیا:
ـ واقعاً مجبوری بری؟ 🥺

لبخندم محو شد.

آت:
ـ جیا... هزار بار درباره‌ش حرف زدیم.

جیا:
ـ خب شاید بار هزار و یکم نظرت عوض شد! 😭

آت:
ـ دیوونه‌ای تو؟

جیا:
ـ آره! به لطف تو هم به‌زودی دچار افسردگیِ رفیق‌نداشتن می‌شم! 😂😭

خندیدم و بغلش کردم.

آت:
ـ من هنوز نرفتم!

جیا:
ـ ولی قراره بری!

آت:
ـ هر روز باهات تماس می‌گیرم.

جیا:
ـ تماس تصویری!

آت:
ـ باشه.

جیا:
ـ هر روز!

آت:
ـ چشم!

جیا:
ـ و اگه جواب ندی، میام ایتالیا پیدات می‌کنم!

آت:
ـ تو اول پول بلیتتو جمع کن، بعد تهدید کن! 😭😂

جیا زد به بازوم.

جیا:
ـ بی‌ادب!

همون لحظه صدای ته از پشت سرمون بلند شد.

ته:
ـ سنیوریتا، مدیر دنبالت می‌گرده.

برگشتم.

آت:
ـ برای چی؟

ته:
ـ تمرین اجرای ویژه. یادت رفته؟

آت:
ـ اوه، راست می‌گی!

جیا با لبخند شیطنت‌آمیزی نگاهمون کرد.

جیا:
ـ برید برید، من مزاحم عاشقانه‌تون نمی‌شم. 😌

آت:
ـ جیاااا!

ته خندید و دستش رو به طرفم گرفت.

ته:
ـ بریم؟

چند لحظه به دستش نگاه کردم و بعد دستم رو توی دستش گذاشتم.

آت:
ـ بریم.

اما نمی‌دونستم همین قدم‌های ساده، چند وقت دیگه تبدیل به یکی از دلتنگ‌کننده‌ترین خاطرات زندگیم می‌شن...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🎶 سالن اجرای مدرسه

همه برای مراسم آماده بودن.

چراغ‌های سالن روشن شده بود و صدای موسیقی از بلندگوها پخش می‌شد.

این بار اجرای ما از قبل تمرین‌شده‌تر بود؛ دیگه خبری از قدم‌های اشتباه و خنده‌های وسط تمرین نبود.

البته جین هنوز هم دست از شوخی برنمی‌داشت! 😂

جین:
ـ اگه این اجرا خراب بشه، من شخصاً از مدرسه شکایت می‌کنم!

کوک:
ـ تو اصلاً چرا باید شکایت کنی؟!

جین:
ـ چون من از نظر روحی روی این زوج هنری سرمایه‌گذاری کردم! 😭

جیمین:
ـ زوج هنری؟ ته اینو بشنوه، دیگه ول‌کن نیست!

ته از پشت سرشون گفت:

ته:
ـ لازم نیست پشت سر من حرف بزنین. خودم اینجام.

جین:
ـ وای، امروز گوشاش از همیشه قوی‌تره! 😂

همه خندیدن.

من به ته نگاه کردم.

آت:
ـ آماده‌ای؟

ته:
ـ با تو؟ همیشه.

برای یه لحظه قلبم تندتر زد.

سعی کردم عادی رفتار کنم.

آت:
ـ خیلی خب، فقط وسط اجرا پامو له نکنی!

ته:
ـ این دفعه مسئولیتش با خودته، سنیوریتا. 😏

صدای مجری بلند شد.

🎤:
ـ و حالا، اجرای ویژه‌ی تانگو با حضور آت و ته!

موسیقی شروع شد.

دستم رو توی دست ته گذاشتم و قدم اول رو برداشتم.

چرخش...

قدم بعدی...

نگاهمون برای لحظه‌ای به هم گره خورد.

این بار نه از اشتباه می‌ترسیدم، نه از نگاه بقیه.

فقط می‌خواستم این لحظه کمی بیشتر طول بکشه.

موسیقی به پایان رسید.

سالن پر از تشویق شد. 👏🏻💜

ته آروم گفت:

ته:
ـ عالی بودی.

آت:
ـ ما عالی بودیم.

ته لبخند زد.

ته:
ـ درسته... ما.

از سالن بیرون اومدیم و کنار پنجره ایستادیم.

چند لحظه سکوت بینمون بود.

بعد ته پرسید:

ته:
ـ چند روز دیگه پروازته؟

نگاهم رو از پنجره گرفتم.

آت:
ـ سه روز دیگه.

ته سرش رو پایین انداخت.

ته:
ـ پس دیگه وقت زیادی نمونده.

آت:
ـ آره...

ته:
ـ آت؟

آت:
ـ هوم؟

ته:
ـ می‌خوام قبل از رفتنت یه حرفی بهت بزنم.

قلبم فشرده شد.

آت:
ـ چه حرفی؟

ته چند ثانیه نگاهم کرد.

ته:
ـ هر اتفاقی افتاد، هرچقدر هم از هم دور شدیم... نمی‌خوام فکر کنی این فاصله باعث می‌شه همه‌چی بینمون تموم بشه.

چشم‌هام پر از اشک شد.

آت:
ـ منم نمی‌خوام.

ته:
ـ پس وقتی رفتی، منو از زندگیت حذف نکن.

لبخند لرزونی زدم.

آت:
ـ مگه می‌تونم؟

ته دستم رو آروم فشرد.

ته:
ـ نمی‌دونم... فقط می‌خوام امتحانش نکنیم.

سرم رو به شونه‌اش تکیه دادم.

آت:
ـ ته؟

ته:
ـ جانم؟

آت:
ـ دلم برات تنگ می‌شه.

ته چند لحظه ساکت موند.

بعد آروم گفت:

ته:
ـ دلتنگی منو که دیگه نگو...

و برای اولین بار، هیچ‌کدوممون سعی نکردیم احساساتمون رو پشت خنده پنهون کنیم. 🥺💜

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🌙 پایان روز

وقتی به خونه برگشتم، مامان داشت وسایلم رو برای سفر مرتب می‌کرد.

مامان:
ـ آت جان، پاسپورتت رو گذاشتی توی کیف؟

آت:
ـ آره مامان.

مامان:
ـ مدارکت چی؟

آت:
ـ اونم هست.

#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط