{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی سمتم آمد و گفت:

کودکی سمتم آمد و گفت:
- آقا آقا چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشما
لبخندزدم و گفتم
تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو.کودک نگاهم کردو گفت:
- ،پول نداری گوه فلسفی نخور!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

چی بگم

ههههه

ههههخخهخهخهخخخههخ

neyo

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

.......//برده ی زیبا//.......

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط