amir0836
۹۲
پسند
کودکی سمتم آمد و گفت:
کودکی سمتم آمد و گفت:
آقا آقا چسب زخم نمیخواین ؟ ارزون میفروشما ... .
لبخندزدم و گفتم
تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو ... .
کودک نگاهم کرد و گفت :
پول نداری گوه فلسفی نخور ... !
دانلود
۱.۲k
۰۳ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (
۱۶
)
ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...
˚୨୧⋆د؏ـوﺕﻧﺎﻣـهی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۲ پارتصبح روز بعد، وقت...
رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱
رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)
✦ اولین گناه ✦فصل سیوهشتم: بیدار شو---شانهاش را بستم.با د...
قسمت ۱۰
╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ╰──...
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...
Twenty one
بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها میرق...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین