{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...........

...........
جهان بی تو
که مفهومی ندارد

می ترسم
این شعرم
همین جا کم بیارد

..........نمی دانی...
چه حالی بودم آن روز
وقتی نوشتی "ابر"
تا
ب
ا
ر
ا
ن
ببارد

وقتی نوشتی "کوه"
دستم تیشه ای شد
تا داستانت را
به خطی خوش نگارد

.......به شعرم
گفته ام:
در مصرع بعد
در چشم هایت
بذر آویشن بکارد
آن قدر
بی بی دوستت دارد
که حتی
نام تو را
روی عروسش می گذارد

انگار قلبم
در گسل های تو جا ماند
وقتی که
می خندی
دلم پس لرزه دارد

........
برایت
شعر
دم کردم... بفرما!
دیدگاه ها (۶)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

وقتی نباشی مهم نیست ، باران ببارد … نباردمن زنده باشم … نباش...

اگه هر کی دلش خواست برا کامنت شعر بنویسید تا لذت ببریم مرسی ...

می خواستم که مال تو باشم فقط همینرویای بی محال تو باشم فقط ه...

قلدر من (پارت 1)

سناریو بلولاک /قفل آبی

مرد سایه ها ۱۳

منصور خورشیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط