سناریو بلولاک
سناریو بلولاک
چطوری درخواست رقص میدن2:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سندو: براش سخت بود که بخواد بجای حرف زدن راجب دخترای هالیوودی یا اینکه چقدر شبیه اشونی ولی امشب تصمیم گرفت بیاپ بهت درخواست رقص بده و باهم برقصید دلش میخواست برات یه شب رمانتیک بسازه اومد کنارت و دستاتو گرفت«ا.ت عزیزم، بیا برقصیم» یه شب زیبا برات ساخت و تمام تلاششو برات کرد
☆
بارو: یکم براش قابل تحمل بود بخواد غرورشو بزاره کنار و تورو به رقص دعوت کنه شاید حتی اگر غرورش رو بزاره کنار و بهت بگه با عصبانیت بگه که تو ازش بترسی ولب تمام شجاعتشو جمع کرد تا بیاد بهت بگه یکم اخم رو ابروهاش بود ولی اومد پیشت«هوی، مادمازل یچیز میگم دور ورت نداره» مشتقانه منتظر بودی تا بگه«خب،بگو» یکم لکنت گرفت«ب.. ب. بیا.. برقصیم» از خوشحالی نمیدونستی چی بگی ولی سریع دستش رو گرفتی و یه اهنگ گذاشتی و باهم، شروع به رقصیدن کردید یکم براش ترسناک بود که بخواد برقصه ولی غرورشو گذاشت کنار و رقصید و به طرز عجیبی به دوتانون خوش گذشت
☆
هیوری: یکم برای این که بخواد بهت درخواست بده استرس داست ولی قیافش همچنان خنثی بود و یه لبخند محوی به طثر عجیبی روی لباش نشسته بود اومد پیشت«هی میگم، نظرته که باهم برقصیم؟» «هیوری عجیب شدی..... ولی باشه خوشحال میشم» دستت رو گزفت وبلندت کرد اهنگ رو از قبل گذاشته بود شروع به رقص کردید هیوری واقعا اون لحظه خوشحال بود و هنه ی چیزای بد زندگیش رو فراموش کرده بود
☆
کاراسو: چون همیشه هرکار میخواست رو بدونه خجالت انجام میداد این یکی واسش عجیب بود ولی با خودش میگفت این که دیکه چیزی نیست لباس مجلسی پوشید و یه شاخه کل هم برات خریده بود از قبل اومد پیشت گل رو گذاشت لای موهای لختت و یه دستش دستت رو گرفت ودست دیگش کمرت رو گرفت و بلندت کرد و رقص رو شروع کرد میتونستی بگی بهترین شبی بود که باهاش تجربه کردی
☆
چارلز: سعی میکرد اول شیطنتش رو بزاره کنار و بعد بیاد بهت درخواست رقص بده ولی نتونست اما با اینحال اومد پیشت لباسسش به طرز عجیبی بامزه و خنده دار بود شلوار اسپایدرمن با یه تیشرت اسپایدرمن و خوشحالی بهت گفت«عزیزم، بیا امشب رو خوش باشیم و برقصیم» دستات رو با خوشحالی گرفت و بلندت کرد و رقص رث شروع کرد فکر نمیکردی با این همه شیطون بازیاش اینقدر بهت خوش بگذره
☆
لونزو: اون شب حال نداشتی و هرکاری که لونرزو میگفت رو انجام نمیدادی و این لونزورو عصبی کرده بود، چون میدونست تو از زامبیا میترسی ادای زامبی هارو در اورد و تورو مترسوند و تهدیدت که اگر باهاش نرقصی بیشتر اذیتت میکنه و توهم قبول کردی رقصتون اروم بود و اهنک ملایمی بود که رقص باهاش بی نظیر بود فکز نمیکردی اینقدر عالی پیش بره این رقص
☆
نس: خجالت میکشید که بهت بگه دعا میکرد یه جادویی چیزی بشه تا خجالتش از بین بره تا بتونه بهت درخواست رقص بده برای لحظه یه حس شجاعتی پیدا کرد و اومد پیشت ولی هنوز یکم لکنت داست و استرس «ا.. امم. ا.ت م.. میگم می.. میشه یه.. رق.. رقص داشته باشیم؟» لبخندی زدی و با خوشحالی قبول کردی یه رقص عالی با شوهر خجالتیت داشتی
☆
شیدو: تو اون شب به فکر رقص با شیدو بودی ولی فکر میکردی اون جدیت نمیگیره و مسخره ات میکنه ولی خودش اومد پیست و یه پوزخند عجیبی روی لبش بود و با همون پوزخند بهت گفت«میگما پرنسس نظرته امشب رو خوش بگذرونیم؟» خندیدی و خوشحال شدی که اون درخواست داد و قبول کردی دستات بزور به شیدو میرسید و رقص رو یکم سخت میکرد ولی بازم شب دلنشینی بود
☆
کایزر:همیشه، سرش شلوغ بود و مشغول تمرین و سفر مردن به کشورای دیگه به خاطر بازی و مسابقه بود ولی امشب خونه بود و دلش میخواست یه شب خوب رو باهات داشته باشه و برات یه تجربه عالی بسازه«هی خانوم کوچولو، بیا امشب رو باهم باشیم» این رو با لبخند گفت و تورو چشمات برق خاصی زد کایزر عاشق خوشحالیت بود رقص رو شروع کرد..... بعد از رقص کنار هم دراز کشیدید شب عالی برای شما بود.
پایان.
چطوری درخواست رقص میدن2:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سندو: براش سخت بود که بخواد بجای حرف زدن راجب دخترای هالیوودی یا اینکه چقدر شبیه اشونی ولی امشب تصمیم گرفت بیاپ بهت درخواست رقص بده و باهم برقصید دلش میخواست برات یه شب رمانتیک بسازه اومد کنارت و دستاتو گرفت«ا.ت عزیزم، بیا برقصیم» یه شب زیبا برات ساخت و تمام تلاششو برات کرد
☆
بارو: یکم براش قابل تحمل بود بخواد غرورشو بزاره کنار و تورو به رقص دعوت کنه شاید حتی اگر غرورش رو بزاره کنار و بهت بگه با عصبانیت بگه که تو ازش بترسی ولب تمام شجاعتشو جمع کرد تا بیاد بهت بگه یکم اخم رو ابروهاش بود ولی اومد پیشت«هوی، مادمازل یچیز میگم دور ورت نداره» مشتقانه منتظر بودی تا بگه«خب،بگو» یکم لکنت گرفت«ب.. ب. بیا.. برقصیم» از خوشحالی نمیدونستی چی بگی ولی سریع دستش رو گرفتی و یه اهنگ گذاشتی و باهم، شروع به رقصیدن کردید یکم براش ترسناک بود که بخواد برقصه ولی غرورشو گذاشت کنار و رقصید و به طرز عجیبی به دوتانون خوش گذشت
☆
هیوری: یکم برای این که بخواد بهت درخواست بده استرس داست ولی قیافش همچنان خنثی بود و یه لبخند محوی به طثر عجیبی روی لباش نشسته بود اومد پیشت«هی میگم، نظرته که باهم برقصیم؟» «هیوری عجیب شدی..... ولی باشه خوشحال میشم» دستت رو گزفت وبلندت کرد اهنگ رو از قبل گذاشته بود شروع به رقص کردید هیوری واقعا اون لحظه خوشحال بود و هنه ی چیزای بد زندگیش رو فراموش کرده بود
☆
کاراسو: چون همیشه هرکار میخواست رو بدونه خجالت انجام میداد این یکی واسش عجیب بود ولی با خودش میگفت این که دیکه چیزی نیست لباس مجلسی پوشید و یه شاخه کل هم برات خریده بود از قبل اومد پیشت گل رو گذاشت لای موهای لختت و یه دستش دستت رو گرفت ودست دیگش کمرت رو گرفت و بلندت کرد و رقص رو شروع کرد میتونستی بگی بهترین شبی بود که باهاش تجربه کردی
☆
چارلز: سعی میکرد اول شیطنتش رو بزاره کنار و بعد بیاد بهت درخواست رقص بده ولی نتونست اما با اینحال اومد پیشت لباسسش به طرز عجیبی بامزه و خنده دار بود شلوار اسپایدرمن با یه تیشرت اسپایدرمن و خوشحالی بهت گفت«عزیزم، بیا امشب رو خوش باشیم و برقصیم» دستات رو با خوشحالی گرفت و بلندت کرد و رقص رث شروع کرد فکر نمیکردی با این همه شیطون بازیاش اینقدر بهت خوش بگذره
☆
لونزو: اون شب حال نداشتی و هرکاری که لونرزو میگفت رو انجام نمیدادی و این لونزورو عصبی کرده بود، چون میدونست تو از زامبیا میترسی ادای زامبی هارو در اورد و تورو مترسوند و تهدیدت که اگر باهاش نرقصی بیشتر اذیتت میکنه و توهم قبول کردی رقصتون اروم بود و اهنک ملایمی بود که رقص باهاش بی نظیر بود فکز نمیکردی اینقدر عالی پیش بره این رقص
☆
نس: خجالت میکشید که بهت بگه دعا میکرد یه جادویی چیزی بشه تا خجالتش از بین بره تا بتونه بهت درخواست رقص بده برای لحظه یه حس شجاعتی پیدا کرد و اومد پیشت ولی هنوز یکم لکنت داست و استرس «ا.. امم. ا.ت م.. میگم می.. میشه یه.. رق.. رقص داشته باشیم؟» لبخندی زدی و با خوشحالی قبول کردی یه رقص عالی با شوهر خجالتیت داشتی
☆
شیدو: تو اون شب به فکر رقص با شیدو بودی ولی فکر میکردی اون جدیت نمیگیره و مسخره ات میکنه ولی خودش اومد پیست و یه پوزخند عجیبی روی لبش بود و با همون پوزخند بهت گفت«میگما پرنسس نظرته امشب رو خوش بگذرونیم؟» خندیدی و خوشحال شدی که اون درخواست داد و قبول کردی دستات بزور به شیدو میرسید و رقص رو یکم سخت میکرد ولی بازم شب دلنشینی بود
☆
کایزر:همیشه، سرش شلوغ بود و مشغول تمرین و سفر مردن به کشورای دیگه به خاطر بازی و مسابقه بود ولی امشب خونه بود و دلش میخواست یه شب خوب رو باهات داشته باشه و برات یه تجربه عالی بسازه«هی خانوم کوچولو، بیا امشب رو باهم باشیم» این رو با لبخند گفت و تورو چشمات برق خاصی زد کایزر عاشق خوشحالیت بود رقص رو شروع کرد..... بعد از رقص کنار هم دراز کشیدید شب عالی برای شما بود.
پایان.
- ۱۷.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط