سناریو ایدل رویایی ۱
زمان اتفاقات: بونتن
نکته: ا/ت یک ایدل مشهورو و زیبا هستش
که چند وقتیه فهمیده
یکی از فن هاش یکم عجبیه
شروع
از زبان ا/ت: امروز بعد از اجرا قرار دیدار با فن هارو داشتم
هر سری یه پسر با موهای سفید و کلاه و ماسک مشکی
داخل هر دیدار هستش یکم منو میترسونه احساس عجیبی ازش میگرم
ولی هر دفعه هم ازم امضا میگره
یه جورایی مهربونه ولی باز میترسم
نویسنده: بعد از اون قرار ملاقات ا/ت رفت سمت خونش
راحت روی مبلش لم داد و عروسکمورد علاقش رو بغل کرد
ا/ت: هوف امروز روز شلوغی بود ها
ا/ت: نکنه اون پسره میخواد بهم اسیب برسونه
نه بابا ا/ت از این فکرا نکن
همه چی اروم و خوب پیش میره اره
نویسنده: اونشب ا/ت پنجره و در رو کامل قفل کرد
ترس عجیبی که معلوم نبود برای چی هست سراغش اومد
تا اینکه یه پیام براش اومد
پیشنهاد کار جدید
تبلیغ یه برند کیف
ا/ت: تبلیغ برند کیف زیادم بد نیست بزار ببینم ساعت چند باید بیام استودیو؟
چی.. ساعت ۱۲ شب!
.....حالا عیب نداره یه امتحانی میکنیم دیگه
نکته: ا/ت یک ایدل مشهورو و زیبا هستش
که چند وقتیه فهمیده
یکی از فن هاش یکم عجبیه
شروع
از زبان ا/ت: امروز بعد از اجرا قرار دیدار با فن هارو داشتم
هر سری یه پسر با موهای سفید و کلاه و ماسک مشکی
داخل هر دیدار هستش یکم منو میترسونه احساس عجیبی ازش میگرم
ولی هر دفعه هم ازم امضا میگره
یه جورایی مهربونه ولی باز میترسم
نویسنده: بعد از اون قرار ملاقات ا/ت رفت سمت خونش
راحت روی مبلش لم داد و عروسکمورد علاقش رو بغل کرد
ا/ت: هوف امروز روز شلوغی بود ها
ا/ت: نکنه اون پسره میخواد بهم اسیب برسونه
نه بابا ا/ت از این فکرا نکن
همه چی اروم و خوب پیش میره اره
نویسنده: اونشب ا/ت پنجره و در رو کامل قفل کرد
ترس عجیبی که معلوم نبود برای چی هست سراغش اومد
تا اینکه یه پیام براش اومد
پیشنهاد کار جدید
تبلیغ یه برند کیف
ا/ت: تبلیغ برند کیف زیادم بد نیست بزار ببینم ساعت چند باید بیام استودیو؟
چی.. ساعت ۱۲ شب!
.....حالا عیب نداره یه امتحانی میکنیم دیگه
- ۱۳.۶k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط