این روزا خاموشم سردم

این روزا خاموشم سردم
بی حسم لمسم می ترسم
جونی نیست انگار نوری نیست
حتی از سایه م می ترسم

راهی نیست تکیه گاهی نیست
ای خدا خسته م می فهمی
میرم من آره میرم من
حتی از مرگم می ترسم

ببین چه تنهام غروبه فردام
عذابُ بردار و ببین ببین چه تنهام
دیدگاه ها (۴)

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت ۴۵

‏🦙 [۱۹:۴۵ به وقت چین]یه چیزی شبیه ولاگ خراب‌شده دارم، دوست د...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

شاهکاری به نام دروغ

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.8 (روایت از زبان ا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

مافیای من

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط