پارت ۲۷ . فصل دوم
پارت ۲۷ . فصل دوم
-:آخه... اون بار موقع مرگ اعتراف کردیم الان این یکم ساده شد نه؟
: راست میگی ، ولی مهم اینکه اعتراف کردیم
-:نه این یکی نمیشه خیلی ساده است وایسا یکم فکر کنم..
به اطراف نگاه میکرد که انگار فکری به ذهنش رسید زود دستم و سمت خیابون کشید و منو با خودش برد
: چیکار میکنی چرا داری میری سمت خیابون
-: یه اعتراف رومانتیک نمیخوای
: همون اعتراف ساده رو ترجیح میدم ، چون مطمئنم اگه به تو باشه باز میخوای موقع مرگ اعتراف کنی
-: خب منم همین و میخوام ولی احتمال مرگمون ۵۰ ، ۵۰ است یا یکیمون میمیره یا دوتامون
: چی میگی تو ، بخدا دیوونه ی
-: تقصیر خودته منو دیوونه کردی بعدم من که نمیخوام کاری کنم فقط میریم وسط جاده بعدم رومانتیک تر اعتراف میکنیم به همین راحتی ، حالا انقدر ترسناک نیست این کارم
: وسط جادههههه آخرش هر دوتامون میمیرم از دست تو
-: مردن اونم با تو بهترین اتفاق داخل زندگیم میتونه باشه دارلینگ
: دیوونه (لبخند)
بعد از اینکه دقیقا منو تا وسط جاده کشید
هر دوتا دستام و گرفت و به چشمام زول زد
-: بگو دیگه منتظرم
:چی بگم (با خنده)
-: عههه اذیتم نکن همون چیزی رو بگو که باید بگی ، بعدم بوسم کن بوس الکی نه هااا از اون آب دارا خوشمزه ها ، زود باش نمیخوای که ماشین بهمون بزنه و بمیریم
:باشه بچه پرو ، دوستت دارم
چشماش و بسته بود و لبا..ش و آورده بود جلو تا مثلا ببو..سمتش
ولی خودش نگفت ..از ل..ب گفت؟
روی انگشتای پاهام ایستادم و لُپش و بوس...یدم
که معترض لب زد
-: اونجا نههه جای که خودت میدونی رو ببو..س اذیتم نکن وگرنه کاری میکنم نتونی راه بریااا
:تهدیداش و بچه پرو ، حداقل یکم خم شو قدم بهت نمیرسه
کوچولوی تحویلم داد و سرش و خم کرد
که دقیقا صورتش جلوی صورتم قرار گرفت
خنده ی از این پرو بودنش زدم و بو...سه ی به لبا...ش زدم
-: نه نمیشه ، فرم بفا.....k رفتن خودت و امضا کردی
دستش و روی گرد..نم گذاشت و لبا...ش و به ل..بام چسبوند
محکم...م.ک میزد که احساس میکردم یکم دیگه ل..باش کنده می...شه
خواست ز...بونش و وارد...دهنم...کنه ... که...
.......
گزارش کنی 🩴 میره تو...کو...
-:آخه... اون بار موقع مرگ اعتراف کردیم الان این یکم ساده شد نه؟
: راست میگی ، ولی مهم اینکه اعتراف کردیم
-:نه این یکی نمیشه خیلی ساده است وایسا یکم فکر کنم..
به اطراف نگاه میکرد که انگار فکری به ذهنش رسید زود دستم و سمت خیابون کشید و منو با خودش برد
: چیکار میکنی چرا داری میری سمت خیابون
-: یه اعتراف رومانتیک نمیخوای
: همون اعتراف ساده رو ترجیح میدم ، چون مطمئنم اگه به تو باشه باز میخوای موقع مرگ اعتراف کنی
-: خب منم همین و میخوام ولی احتمال مرگمون ۵۰ ، ۵۰ است یا یکیمون میمیره یا دوتامون
: چی میگی تو ، بخدا دیوونه ی
-: تقصیر خودته منو دیوونه کردی بعدم من که نمیخوام کاری کنم فقط میریم وسط جاده بعدم رومانتیک تر اعتراف میکنیم به همین راحتی ، حالا انقدر ترسناک نیست این کارم
: وسط جادههههه آخرش هر دوتامون میمیرم از دست تو
-: مردن اونم با تو بهترین اتفاق داخل زندگیم میتونه باشه دارلینگ
: دیوونه (لبخند)
بعد از اینکه دقیقا منو تا وسط جاده کشید
هر دوتا دستام و گرفت و به چشمام زول زد
-: بگو دیگه منتظرم
:چی بگم (با خنده)
-: عههه اذیتم نکن همون چیزی رو بگو که باید بگی ، بعدم بوسم کن بوس الکی نه هااا از اون آب دارا خوشمزه ها ، زود باش نمیخوای که ماشین بهمون بزنه و بمیریم
:باشه بچه پرو ، دوستت دارم
چشماش و بسته بود و لبا..ش و آورده بود جلو تا مثلا ببو..سمتش
ولی خودش نگفت ..از ل..ب گفت؟
روی انگشتای پاهام ایستادم و لُپش و بوس...یدم
که معترض لب زد
-: اونجا نههه جای که خودت میدونی رو ببو..س اذیتم نکن وگرنه کاری میکنم نتونی راه بریااا
:تهدیداش و بچه پرو ، حداقل یکم خم شو قدم بهت نمیرسه
کوچولوی تحویلم داد و سرش و خم کرد
که دقیقا صورتش جلوی صورتم قرار گرفت
خنده ی از این پرو بودنش زدم و بو...سه ی به لبا...ش زدم
-: نه نمیشه ، فرم بفا.....k رفتن خودت و امضا کردی
دستش و روی گرد..نم گذاشت و لبا...ش و به ل..بام چسبوند
محکم...م.ک میزد که احساس میکردم یکم دیگه ل..باش کنده می...شه
خواست ز...بونش و وارد...دهنم...کنه ... که...
.......
گزارش کنی 🩴 میره تو...کو...
- ۲.۹k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط