پارت ۶

پارت ۶

ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.
گفتم:
سوهی: چته!؟ چرا میخندی!؟
کوک: هیچی فقط یکم تعجب کردم
سوهی: دیدی!؟؟ محبتم بهت نمیاد. حالا ازین به بعد خودتو بکش که منو بوس کنی.
خواستم از اوپن بیام پایین که نذاشت و دوباره منو کشید عقب و گفت:
کوک: تو فک کردی من نمیتونم ببوسمت!؟؟
سوهی: اره چرا که ن!؟ مگه من میزارم؟؟؟
کوک: خواهی دید خانم جئون.
ویو کوک*
بهم گف دیگه نمیزاره ببوسمش منم لج کردمو بهش گفتم خواهی دید و دوباره صورتمو نزدیکش کردم و بوسیدمش. مکای محکمی به لباش میزدم جوری که خون میومد. اونم هی تقلا میکرد و اخرش ی گاز محکم از لبش گرفتم و مجبور به همکاری شد. ۵ دیقه بود که داشتیم کیس میرفتیم و دیدم داره میزنه به شونهام و فهمیدم داره نفس کم میاره برا همین ازش جدا شدم. و گفتم:
کوک: دیدی نمیتونی کاری کنی!؟ و خنده ی پیروزمندانه ای زدم.
سوهی: آیییی لباممممممم. آشغال لبمو پاره کردیییییییییی!
کوک: همینی که هست تا توباشی برا من خطونشون نکشی.
سوهی ویو*
وقتی اینو گفت به بازوش زدمو دستمو گداشتم رو لبمو دیدم خونی شد و گفتم:
سوهی: بیا. حالا خونش بند بیاد.
کوک: میخای این دفه خونشو بند بیارم!؟؟؟
سوهی: ن ن ن ن ن دستت درد نکنه الان خوب میشه.
کوک: اوکی پس بیا بریم غدا بخوریم.
دستمو گرفت و منو کشوند سمت میز غذا. نشستیم و خوردیم و بهش گفتم که طرفارو میشورم اما قبول نکردو گفت:
کوک: پس بیا باهم بشوریم بعدش بریم فیلم ببینیم!
سوهی: اوففففففف تو که اخر حرف خودتو میزنی!
ظرفارو شستیم و رفتیم نشستیم رو مبل. کوک ی فیلم انتخاب کردو نمیدونم چه ژانری بود. دیدیم تا اخرش و فهمیدم که بلهههه. آقا فیلم ترسناک گذاشته بود.من بعضی جاهرو میترسیدم ولی به روم نمیاووردم. کوک گفت:
کوک: به به عجب دختری دارم نترس نترس مث خودم.
سوهی: پس چی میخوای مثل ی کنه بهت بچسبم و بگم واییییی کوکی جونمممم من میترسممممممم تروخدا پیشم بموننننننن
کوک خندیدو روم خم شدو گفت:
کوک: ایده خوبیهاااااا
سوهی: ن ن ن ن همینطوری خوبه. و سریع با دستمو هولش دادم اون طرف.
کوک خندید و گفت:
کوک: نطرته بریم بیرون؟؟
سوهی: ن کمرم درد میکنه خیلیم درد میکنه.
کوک: خوب پس بیا بریم استراحت کنیم. و دستمو گرفتو رفتیم تو اتاق.سریع خودمو رو تخت پرت کردمو و گفتم آخیشششششششش(چقدر شباهت بین منو سوهی😂😂😂)
کوک اکمد کنارم دراز کشیدو گفت:
کوک: لباستو بکش بالا و برگرد.
با تعجب نگاش کردمو گفتم
سوهی: چرا!؟؟
کوک: میخوام کمرتو ماساژ بدم.
منم که از خدا خواسته لباسمو کشیدم بالا تا زیر سینه هام و برگشتمو کوک با دستش اروم کمرمو ماساژ میداد.
بعد از چند دقیقه پرسید:
کوک: کمرت دردش بهتر شد؟
سوهی: آییی اره دستت درد نکنه کوکی
کوک: هاهاهاهاااااا ی استعداد دیگه به استعدادام اضافه شددددد
سوهی: باشه پرو نشو حالا و لباسمو کشیدم پایین و پشت بهش خوابیدم. یهو دیدم دستاش دورم حلقه شد سرشو به کمرم چسبوند. منم برگشتم و دستمو گداشتم رو سرش و موهاشو نوازش میکردمو اونم سرش تو سینهام بود و چند دیقه بعد سیاهی...

ادامه دارد...
حمایتتتتتتت
دیدگاه ها (۲)

بادرگارده شخصی من پارت ۱۱

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

اجبار به بدبختی پارت ۴۸

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

پارت ۳۵

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

...... پارت بیست و هشتم......

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۲۳

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط