فیک کوک
فیک کوک
فصل ²
پارت ⁴
ویو ا.ت
از پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد اتاق شدم تا خواستم در رو ببندم متوجه ی پای لای در شدم که در با شتاب باز شد ...
کوک بود ...
منو محکم به دیوار چسبوند و با دستاش منو محاصره کرد ...
که خم شد و آروم کناره گوشم زمزمه کرد ...
- پرنسسم نمیشه امروز نریم شرکت
+ کوک لطفا اینجوری نکن میترسم
- چیکار نکنم ؟
+ همینجوری که الان ...
اجازه نداد ادامه ی حرف رد بزنم که لب هاشو محکم کوبید روی لب هام و مک های عمیق و دردناکی میزد
همراهی نمیکردم که گازی از لب پایین گرفت منم نخواستم بیشتر از این عصبانیت کنم پس همراهیش کردم که بعد از چندمین نفس کم آوردم و به سینش میزدم
از لب هام فاصله گرفتم ، نفس نفس میزد ولی چشم هاش هنوز بسته بود دوباره خم شد و سرشو فرو برد توی گودی گردنم نفس های عمیقی میکشید حس میکردم یچیزی اشتباهه آروم با دستم هولش دادم
- چیزی شده بیب
+ کوک میشه بری بیرون ؟
- چی شده ا.ت کار اشتباهی کردم؟
+ کوک لطفا چیزی نپرسید فقط از اتاق برو بیرون
- خوب ... باشه ولی بعدا باید توضیح بدی
از اتاق خارج شد، نیدونم چم شدهبود ولی تا حالا دوستپسری نداشتم برای همین خیلی استرس داشتم درسته به کوک اعتراف کردم و واقعا دوسش دارم ولی میترسیدم هم از خودش و از کار هایی که میتونست باهام بکنه ...
بعد از خارج شدتش یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و یه لباش شیک پوشیدم و یه میکاپ ساده کردم و از اتاق زدم بیرون
از پله ها بیرون رفتم بوی پنکیک کل خونه رو برداشته بود ، بوی خوبی داشت
به سمت آشپزخونه رفتم دیدم کوک کلی چیز میز آماده کرده و قشنگ میز رو چیده با دستش بهم اشاره کرد تا برم بشینم
لول خودش نشست منم کنار صندلیش نشستم که اعتراض کنان گفت
- من غذا نمیخورم
+ وا چرا چیشده کوکی
- من بهت گفتم بشینی نگفت بری کنارم بشینی
+ پس کجا بشینم
- رو پاهام
مطمئن بودم عین لبو قرمز شدم
- نمیای ؟
+ کوک لطفا اینجوری نکن
- پس نمخورم
+ باشه باشه ولی قول بده فقط صبحونه بخوریم
لبخند شیطنت آمیزی کوک زدو گفت
- باشه قول میدم
+ ولی کوک اینجوری نخند
- چجوری
و با یه دست منو از صندلی بلندم کرد و گذاشتم روی پاهاش آروم لقمه هاس کوچیک درست میکرد و بهم میداد
دروغ چرا خوشم میومد از این همه محبت ولی یکم هم معذب میشدم ...
ادامه دارد
سلام شکلاتام میدونم که نمیتونم به قول هام عمل کنم و زود زود بذارم ولی مریض شدم و گوشی دستم کم میگیرم پس لطفا ازم انتظار بیشتر نداشته باشید و با حمایت های خوشگلتون بهم انرژی بدین
دوستون دارم بوس بای
فصل ²
پارت ⁴
ویو ا.ت
از پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد اتاق شدم تا خواستم در رو ببندم متوجه ی پای لای در شدم که در با شتاب باز شد ...
کوک بود ...
منو محکم به دیوار چسبوند و با دستاش منو محاصره کرد ...
که خم شد و آروم کناره گوشم زمزمه کرد ...
- پرنسسم نمیشه امروز نریم شرکت
+ کوک لطفا اینجوری نکن میترسم
- چیکار نکنم ؟
+ همینجوری که الان ...
اجازه نداد ادامه ی حرف رد بزنم که لب هاشو محکم کوبید روی لب هام و مک های عمیق و دردناکی میزد
همراهی نمیکردم که گازی از لب پایین گرفت منم نخواستم بیشتر از این عصبانیت کنم پس همراهیش کردم که بعد از چندمین نفس کم آوردم و به سینش میزدم
از لب هام فاصله گرفتم ، نفس نفس میزد ولی چشم هاش هنوز بسته بود دوباره خم شد و سرشو فرو برد توی گودی گردنم نفس های عمیقی میکشید حس میکردم یچیزی اشتباهه آروم با دستم هولش دادم
- چیزی شده بیب
+ کوک میشه بری بیرون ؟
- چی شده ا.ت کار اشتباهی کردم؟
+ کوک لطفا چیزی نپرسید فقط از اتاق برو بیرون
- خوب ... باشه ولی بعدا باید توضیح بدی
از اتاق خارج شد، نیدونم چم شدهبود ولی تا حالا دوستپسری نداشتم برای همین خیلی استرس داشتم درسته به کوک اعتراف کردم و واقعا دوسش دارم ولی میترسیدم هم از خودش و از کار هایی که میتونست باهام بکنه ...
بعد از خارج شدتش یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و یه لباش شیک پوشیدم و یه میکاپ ساده کردم و از اتاق زدم بیرون
از پله ها بیرون رفتم بوی پنکیک کل خونه رو برداشته بود ، بوی خوبی داشت
به سمت آشپزخونه رفتم دیدم کوک کلی چیز میز آماده کرده و قشنگ میز رو چیده با دستش بهم اشاره کرد تا برم بشینم
لول خودش نشست منم کنار صندلیش نشستم که اعتراض کنان گفت
- من غذا نمیخورم
+ وا چرا چیشده کوکی
- من بهت گفتم بشینی نگفت بری کنارم بشینی
+ پس کجا بشینم
- رو پاهام
مطمئن بودم عین لبو قرمز شدم
- نمیای ؟
+ کوک لطفا اینجوری نکن
- پس نمخورم
+ باشه باشه ولی قول بده فقط صبحونه بخوریم
لبخند شیطنت آمیزی کوک زدو گفت
- باشه قول میدم
+ ولی کوک اینجوری نخند
- چجوری
و با یه دست منو از صندلی بلندم کرد و گذاشتم روی پاهاش آروم لقمه هاس کوچیک درست میکرد و بهم میداد
دروغ چرا خوشم میومد از این همه محبت ولی یکم هم معذب میشدم ...
ادامه دارد
سلام شکلاتام میدونم که نمیتونم به قول هام عمل کنم و زود زود بذارم ولی مریض شدم و گوشی دستم کم میگیرم پس لطفا ازم انتظار بیشتر نداشته باشید و با حمایت های خوشگلتون بهم انرژی بدین
دوستون دارم بوس بای
- ۲.۱k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط