part40
رفتم لباسمو عوض کردمو کیفمو برداشتم
مینسو: کجا؟
ا/ت: میخوام برم دیگه منو نبینی
مینسو: ا/ت دیوونه بازی در نیار
ا/ت: چرا جینسو چیزی نمیگه؟
جینسو: چی بگم
مینسو:خب چیکار کنم خواهرم دیشب خونه ی دوستم خوابیده
ا/ت: خب خوابیدم که الانم میخواستم برگردم خونه
مینسو: جونگکوک تو چرا صبح چیزی نگفتی
کوک: نمیدونستم بگم یا نه گفتم شاید سوتفاهمی اتفاق بیفته نگفتم
ا/ت: داداش
مینسو: هیچی نگو
ا/ت: با تو نبودم
جینسو: بله
ا/ت: بریم خونه
جینسو: بریم
مینسو: من میخوام برم یه جای دیگه با تاکسی میرم شما با ماشین برید
جینسو: باشه
مینسو: خدافظ
ا/ت: جینسو تو باهاش حرف بزن
جینسو: ا/ت بریم
ا/ت: بریم خدافظ
کوک: خدافظ
تو ماشین
ا/ت: جینسو با مینسو حرف بزن
جینسو: بهش بگو که با همید
ا/ت: چی؟ ما باهم نیستیم
جینسو: خواهر کوچولو به من دروغ نگو فدات شم من احمق نیستم
ا/ت: از کی میدونی؟
جینسو: خیلی وقته
ا/ت:واقعا؟ خب خودت با مینسو حرف بزن
جینسو: قبول نمیکنه
ا/ت: تو بگو میکنه
جینسو: باشه دوسش داری؟
ا/ت: داداشمو میشه دوست نداشته باشم
جینسو: مینسو نمیگم جونگکوک میگم
ا/ت: اها
سرمو پایین گرفتم
جینسو: ببینمت خوشگلم خجالت میکشی تو که خجالتی نبودی کی بزرگ شدی که عاشق شدی فدات بشم
ا/ت: من ۲۳سالمه بزرگ شدم
جینسو: میدونم
ا/ت: تو خیلی خوبی داداش ولی مینسو قبول نمیکنه
جینسو: من باهاش حرفم میزنم نگران نباش
ا/ت: باشه ممنون ولی میتونی امروز باهاش حرف بزنی
جینسو: چرا امروز؟
ا/ت: خب شب همو میبینیم من دیشب خواهر جونگکوک دیدم و اینکه مهمون ویژه هستم
جینسو: باشه دیشب رفتی پدر و مادر جونگکوک دیدی؟
ا/ت: اره
جینسو: پس مست نکردی
ا/ت: معلومه که نه
جینسو: به من ربطی نداره ولی چرا رفتی خونه جونگکوک
ا/ت: 😳 دیشب راستش خسته بودم بیام خونه
جینسو: نمیخواد توضیح بدی فراموشش کن
ا/ت: داداش روزی که چهار نفری رفته بودیم سفر یه لباس بود میخواستم بخرم مینسو اجازه نداد جونگکوک برام خریده بودش
جینسو: میدونم همون شب خریدش تو جعبه دیدم
ا/ت: داداش جعبشو نگاه کردی؟
جینسو:نه اتفاقی شد بهش پیام دادم بیاد خونه باهاش حرف میزنم
چند ساعت بعد
تو اتاقم بودم جینسو داشت با مینسو حرف میزد
استرس داشتم
مینسو: ا/تتتتتت
در اتاقم قفل کردم
ا/ت: داداشش
مینسو:درو باز کن
ا/ت: نه میترسم
مینسو: بهت میگم بیا بیرون
ا/ت: نمیام
مینسو: بهت میگم بیا بیرون نیای درو میشکنم
(اول اینکه ببخشید دیر گذاشتم و اینکه خیلیا بهم پیام میدن که فیک خیلی چرت و پرت هیچ هیجانی نداره و اصلا خوب نیست و ما دیگه حمایت نمیکنیم خواستم بگم فیک هنوز ادامه داره و اتفاق های زیادی در راه است با هانا خانم شماهم نظر بدید درمورد فیک و مشکلش رو بگید اگه واقعا خوب نیست بگید که ادامه ندم)
مینسو: کجا؟
ا/ت: میخوام برم دیگه منو نبینی
مینسو: ا/ت دیوونه بازی در نیار
ا/ت: چرا جینسو چیزی نمیگه؟
جینسو: چی بگم
مینسو:خب چیکار کنم خواهرم دیشب خونه ی دوستم خوابیده
ا/ت: خب خوابیدم که الانم میخواستم برگردم خونه
مینسو: جونگکوک تو چرا صبح چیزی نگفتی
کوک: نمیدونستم بگم یا نه گفتم شاید سوتفاهمی اتفاق بیفته نگفتم
ا/ت: داداش
مینسو: هیچی نگو
ا/ت: با تو نبودم
جینسو: بله
ا/ت: بریم خونه
جینسو: بریم
مینسو: من میخوام برم یه جای دیگه با تاکسی میرم شما با ماشین برید
جینسو: باشه
مینسو: خدافظ
ا/ت: جینسو تو باهاش حرف بزن
جینسو: ا/ت بریم
ا/ت: بریم خدافظ
کوک: خدافظ
تو ماشین
ا/ت: جینسو با مینسو حرف بزن
جینسو: بهش بگو که با همید
ا/ت: چی؟ ما باهم نیستیم
جینسو: خواهر کوچولو به من دروغ نگو فدات شم من احمق نیستم
ا/ت: از کی میدونی؟
جینسو: خیلی وقته
ا/ت:واقعا؟ خب خودت با مینسو حرف بزن
جینسو: قبول نمیکنه
ا/ت: تو بگو میکنه
جینسو: باشه دوسش داری؟
ا/ت: داداشمو میشه دوست نداشته باشم
جینسو: مینسو نمیگم جونگکوک میگم
ا/ت: اها
سرمو پایین گرفتم
جینسو: ببینمت خوشگلم خجالت میکشی تو که خجالتی نبودی کی بزرگ شدی که عاشق شدی فدات بشم
ا/ت: من ۲۳سالمه بزرگ شدم
جینسو: میدونم
ا/ت: تو خیلی خوبی داداش ولی مینسو قبول نمیکنه
جینسو: من باهاش حرفم میزنم نگران نباش
ا/ت: باشه ممنون ولی میتونی امروز باهاش حرف بزنی
جینسو: چرا امروز؟
ا/ت: خب شب همو میبینیم من دیشب خواهر جونگکوک دیدم و اینکه مهمون ویژه هستم
جینسو: باشه دیشب رفتی پدر و مادر جونگکوک دیدی؟
ا/ت: اره
جینسو: پس مست نکردی
ا/ت: معلومه که نه
جینسو: به من ربطی نداره ولی چرا رفتی خونه جونگکوک
ا/ت: 😳 دیشب راستش خسته بودم بیام خونه
جینسو: نمیخواد توضیح بدی فراموشش کن
ا/ت: داداش روزی که چهار نفری رفته بودیم سفر یه لباس بود میخواستم بخرم مینسو اجازه نداد جونگکوک برام خریده بودش
جینسو: میدونم همون شب خریدش تو جعبه دیدم
ا/ت: داداش جعبشو نگاه کردی؟
جینسو:نه اتفاقی شد بهش پیام دادم بیاد خونه باهاش حرف میزنم
چند ساعت بعد
تو اتاقم بودم جینسو داشت با مینسو حرف میزد
استرس داشتم
مینسو: ا/تتتتتت
در اتاقم قفل کردم
ا/ت: داداشش
مینسو:درو باز کن
ا/ت: نه میترسم
مینسو: بهت میگم بیا بیرون
ا/ت: نمیام
مینسو: بهت میگم بیا بیرون نیای درو میشکنم
(اول اینکه ببخشید دیر گذاشتم و اینکه خیلیا بهم پیام میدن که فیک خیلی چرت و پرت هیچ هیجانی نداره و اصلا خوب نیست و ما دیگه حمایت نمیکنیم خواستم بگم فیک هنوز ادامه داره و اتفاق های زیادی در راه است با هانا خانم شماهم نظر بدید درمورد فیک و مشکلش رو بگید اگه واقعا خوب نیست بگید که ادامه ندم)
- ۷۸.۱k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط