{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شانزدهم

پارت شانزدهم
(ا/ت)
با آرنجم زدم به دستش جوریکه فقط خودمون بشنویم بهش گفتم:بگو ببینم دیشب چیشده با لبخندی که داشت به تهیونگ نگاه می‌کرد زیر لب گفت:خفه شو شب سختی بود
خنده آرومی کردم که با حرف تهیونگ خنده رو لبام خشک شد تهیونگ:اومدی ازم بپرسی اون کجاست یا شاید دلیل رفتار اخیرش رو بپرسی آره؟ا/ت:آم...آره و فکر می‌کنم تو میدونی اینارو.. تهیونگ:ببین من روی کارم به شدت حساسم من به جیمین اجازه اینو ندادم با تو توی رابطه باشه یا حتی حرفی باهات بدون اطلاع من بزنه ا/ت:ت..تهیونگ منظورت چیه..اون نگه مثل برادرت نیست؟اون نباید حسابش از همه واست جدا باش‌..نزاشت حرفمو بزنم تهیونگ:من توی کارم واسم مهم نیست چه نسبتی باهام داره یا چقدر کسی بهم نزدیکه فهمیدی؟جیمین همه اینارو میدونست ولی انجام داد الانم به احتمال زیاد از شهر رفته یا شایدم بهتره بگم از کشور رفته نگران نباش برمیگرده ولی همینجا به خودتم میگم عشقی بین شما دوتا یا هر احساس دیگه ای نباید باشه ا/ت: پس تو فقط میتونی عشق رو داشته باشی؟تویی که میتونی کسی که دوسش داری رو کنار خودت داشته باشی؟فقط تو؟تهیونگ:اینجا حرف حرف منه قانون قانون منه پس اگر میخوای اونو زنده نگهش داری بهتره حرفامو عملی کنی بدون اونم شرایطش همینه اون پاشو از گلیمش دراز تر کنه تویی وجود نداری تو ماتو از گلیمت دراز تر کنی اونی وجود نداره
شوکه شده بودم از تهیونگ ترس و تنفر خاصی همیشه داشتم ولی فکر نمیکردم اینجور باشه...به لونا نگاه کردم اونم مثل من تعجب کرده بود فقط آروم اسمشو صدا زدم ..ا/ت:لونا... لونا:اما تهیونگ...
تهیونگ:بهتره دخالتی نداشته باشی عزیزم نه؟ لوناکه خودشم از این ورژن تهیونگ بدجور می‌ترسید و میدونست اگر حرفی بزنه چی میشه سکوت کرد تهیونگ از بینمون رد شد و از خونه بیرون شد...
کپی ممنوع
اینم از دو پارت قشنگام🍓🦋
دیدگاه ها (۹)

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط