_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
هیچ‌کس حرکت نکرد.
دو جنا روبه‌روی هم ایستاده بودند؛ یکی کنار پاندورا و دیگری کنار شمع سیزدهم.
پاندورا فوراً جنا را پشت خودش کشید.
«جنا، کنار من بمون.»
دختر دوم لبخند زد.
«همیشه ازش محافظت می‌کنی.»
انزو چوبدستی‌اش را بالا آورد و جلوی مارلین ایستاد.
«یه قدم دیگه نزدیک نشو.»
ریگیلوس هم کنار مارلین ماند.
سیریوس شارلوت را پشت خودش کشید.
«تو هم همین‌جا بمون.»
لورنزو ناگهان به کف اتاق نگاه کرد.
«صبر کنید...»
همه ساکت شدند.
جنا سایه داشت.
اما دختر دوم...
هیچ سایه‌ای نداشت.
اِلین آرام گفت:
«پس پیداش کردید.»
پاندورا پرسید:
«تو چی هستی؟»
دختر به جنا نگاه کرد.
«چیزی که از جنا باقی مونده.»
جنا با ترس پرسید:
«از من؟»
دختر لبخند زد.
«از چیزی که می‌تونستی بشی.»
شمع سیزدهم لرزید.
روی دیوار چهار اسم ظاهر شد:
پاندورا روزیر
ریگیلوس بلک
لورنزو برکشایر
والبورگا بلک
و زیرشان یک جمله:
«یکی از شما باید انتخاب کند.»
پاندورا به نوشته خیره شد.
دختر دوم آرام گفت:
«این بار... انتخاب با توئه.»
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

پارت ۱۶

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

تک پارتی

عنوان سناریو: بازی جاسوس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط