تک پارتی از سدریک دیگوری درخواستی
ا.ت ویو
از پلهها پایین رفتم و سدریک رو با دوستاش دیدم که نشسته بودن و داشتن حرف میزدن رفتم سمتشون که دوستاش بهش اشاره کردن اون نگاهشو به تو داد و با دیدنت لبخند جذابی زد و بغلش برات باز کرد رفتی سمتش و با فاصله چند قدمی سدریک وایسادی و اون دستتو گرفت و تو رو روی پاهاش کشید و پیشونیتو بوسید
+بیبیگرل ددی چطوره؟
-خوبم سد
آروم ادامه دادی:بزار از روی پاهات بلند بشم
+چرا بیبی؟
-دوستات سد خجالت میکشم/آروم/
$سد ما باید بریم کتابخونه بعدا میبینیمت فعلا ا.ت
بلند شدن و از سالن عمومی خارج شدن
+بیب فقط اونا و ما از هافلپافیا اینجاییم و بقیه هاگزمیدن!
-خب؟
نگاهش شیطون شد و تو رو به خودش نزدیکتر کرد و پاهاتو دو طرف بدنش گذاشت
+یعنی اینکه میتونی راحت ددیو ببوسی و بغل کنی
صورتشو نزدیکت کرد و وقتی چند سانت فاصله داشتین دوباره کرمت فعال شد و زود سرتو روی سینهش گذاشتی که پوف کلافهای کشید
+لاو قهری؟
-نه
+چه غلطی کردم که خودم ازش بیخبرم؟
-ها؟نکنه کاری کردی و من ندیدم؟سدریک دیگوری بهم خیانت کردی؟
+بیبیگرل امروز چند بار سعی کردم ببوسمت ولی تو پسم میزنی!الانم که میپرسی بهت خیانت کردم یا نه!تو خوب میدونی که معتاد لباتم ولی نمیزاری نزدیکشون بشم
-من که کاری نمیکنم اینکه بغلت کنم کار بدیه؟
+الان آره!سرتو بالا بیار و نگاهم کن!(توجهی نکردی که صداش خشن شد)سرتو بالا بیار و ددی رو عصبی نکن!یه ماه پیش فهمیدی چه عاقبتی داره نه؟سرتو بیار بالا ا.ت یا همین الان کارتو همینجا میسازم!
زود سرتو بالا آوردی و نگاهتو بهش دادی اون خیلی جدی نگاهت میکرد یکی از دستاشو به کمرت رسوند و با دست دیگهش صورتتو قاب کرد و صورتتو نزدیک صورت خودش برد که اینبارم سرتو روی شونهش گذاشتی
+دیگه صبرمو تموم کردی بدگرل!
دستاشو دور کمرت گذاشت و محکم نگهت داشت و بلند شد و به سمت اتاقا رفت همین طور که راه میرفت کنار گوشت لب زد:الان میفهمی اذیت کردن ددی یعنی چی تو دختر خوبی نبودی ا.ت و الان باید تقاصشو پس بدی
آروم بودی و تقلا نمیکردی چون تجربه نشون داده بود اون موقع بدتر میشه دستتو به موهاش رسوندی و آروم نوازشش میکردی و چندتا بوسه آروم به گردنش زدی و بعد خط فکشو بوسیدی و نگاهتو بهش دادی وایساد و در رو باز کرد و پشتش درو بست و قفل کرد با دیدن اینکه بوسهها تاثیری نداشت دوباره سرتو به گودی گردنش بردی و بوسههای نرمی روی گردنش میزاشتی و دوباره تا خط فکش ادامه دادی
-ددی ؟
+چیشده بیبیگرل
بالاخره به تخت رسید و تو رو روی تخت انداخت
آروم نشدی؟کلی بوست کردم!
فک میکنی اون بوسهها برای خاموش کردن عصبانیت من کافین؟
-آره کافیه ددی
+درست فک کردی لیتل گرل
روت خیمه زده بود و چشم تو چشم بودین که ادامه داد:ولی برای نجاتت کافی نیست!
-ددی؟
+بیبیگرل!
-من
+تو چی؟
-پریودم!
+نه نیستی!هنوز دو روز مونده واسه این دروغت هم برات دارم
-ددی من جدیم میتونی چکم کنی!
دستشو روی شلوارت احساس کردی و اون متوجه پدت شد
+اوه بیبیگرل ددی به خاطر باور نکردنش معذرت میخواد
جاتونو عوض کرد و الان سرت روی سینهش بود و داشت موهاتو نوازش میکرد به این فکر میکردی که اگه بفهمه پریود نیستی و اون پد فقط واسه نجاتت بود باهات چیکار میکنه!
از پلهها پایین رفتم و سدریک رو با دوستاش دیدم که نشسته بودن و داشتن حرف میزدن رفتم سمتشون که دوستاش بهش اشاره کردن اون نگاهشو به تو داد و با دیدنت لبخند جذابی زد و بغلش برات باز کرد رفتی سمتش و با فاصله چند قدمی سدریک وایسادی و اون دستتو گرفت و تو رو روی پاهاش کشید و پیشونیتو بوسید
+بیبیگرل ددی چطوره؟
-خوبم سد
آروم ادامه دادی:بزار از روی پاهات بلند بشم
+چرا بیبی؟
-دوستات سد خجالت میکشم/آروم/
$سد ما باید بریم کتابخونه بعدا میبینیمت فعلا ا.ت
بلند شدن و از سالن عمومی خارج شدن
+بیب فقط اونا و ما از هافلپافیا اینجاییم و بقیه هاگزمیدن!
-خب؟
نگاهش شیطون شد و تو رو به خودش نزدیکتر کرد و پاهاتو دو طرف بدنش گذاشت
+یعنی اینکه میتونی راحت ددیو ببوسی و بغل کنی
صورتشو نزدیکت کرد و وقتی چند سانت فاصله داشتین دوباره کرمت فعال شد و زود سرتو روی سینهش گذاشتی که پوف کلافهای کشید
+لاو قهری؟
-نه
+چه غلطی کردم که خودم ازش بیخبرم؟
-ها؟نکنه کاری کردی و من ندیدم؟سدریک دیگوری بهم خیانت کردی؟
+بیبیگرل امروز چند بار سعی کردم ببوسمت ولی تو پسم میزنی!الانم که میپرسی بهت خیانت کردم یا نه!تو خوب میدونی که معتاد لباتم ولی نمیزاری نزدیکشون بشم
-من که کاری نمیکنم اینکه بغلت کنم کار بدیه؟
+الان آره!سرتو بالا بیار و نگاهم کن!(توجهی نکردی که صداش خشن شد)سرتو بالا بیار و ددی رو عصبی نکن!یه ماه پیش فهمیدی چه عاقبتی داره نه؟سرتو بیار بالا ا.ت یا همین الان کارتو همینجا میسازم!
زود سرتو بالا آوردی و نگاهتو بهش دادی اون خیلی جدی نگاهت میکرد یکی از دستاشو به کمرت رسوند و با دست دیگهش صورتتو قاب کرد و صورتتو نزدیک صورت خودش برد که اینبارم سرتو روی شونهش گذاشتی
+دیگه صبرمو تموم کردی بدگرل!
دستاشو دور کمرت گذاشت و محکم نگهت داشت و بلند شد و به سمت اتاقا رفت همین طور که راه میرفت کنار گوشت لب زد:الان میفهمی اذیت کردن ددی یعنی چی تو دختر خوبی نبودی ا.ت و الان باید تقاصشو پس بدی
آروم بودی و تقلا نمیکردی چون تجربه نشون داده بود اون موقع بدتر میشه دستتو به موهاش رسوندی و آروم نوازشش میکردی و چندتا بوسه آروم به گردنش زدی و بعد خط فکشو بوسیدی و نگاهتو بهش دادی وایساد و در رو باز کرد و پشتش درو بست و قفل کرد با دیدن اینکه بوسهها تاثیری نداشت دوباره سرتو به گودی گردنش بردی و بوسههای نرمی روی گردنش میزاشتی و دوباره تا خط فکش ادامه دادی
-ددی ؟
+چیشده بیبیگرل
بالاخره به تخت رسید و تو رو روی تخت انداخت
آروم نشدی؟کلی بوست کردم!
فک میکنی اون بوسهها برای خاموش کردن عصبانیت من کافین؟
-آره کافیه ددی
+درست فک کردی لیتل گرل
روت خیمه زده بود و چشم تو چشم بودین که ادامه داد:ولی برای نجاتت کافی نیست!
-ددی؟
+بیبیگرل!
-من
+تو چی؟
-پریودم!
+نه نیستی!هنوز دو روز مونده واسه این دروغت هم برات دارم
-ددی من جدیم میتونی چکم کنی!
دستشو روی شلوارت احساس کردی و اون متوجه پدت شد
+اوه بیبیگرل ددی به خاطر باور نکردنش معذرت میخواد
جاتونو عوض کرد و الان سرت روی سینهش بود و داشت موهاتو نوازش میکرد به این فکر میکردی که اگه بفهمه پریود نیستی و اون پد فقط واسه نجاتت بود باهات چیکار میکنه!
- ۶۶.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط