(( the silent dream ))
Chapter one
*ویو آی:
زنگ گوشیم صداش در اومده...اههه ساکتتت میخوام بخوابم...وای...وایسااا امروز شنبسسس؟؟؟؟
وایییی دیرمممم شدددد🗿💔
خب خب سلام من آی ادوندچرد هستم یه دختر عادی و یه زندگی نسبتا عادی:/
و بلاخره امروز میرم سال سوم دبیرستان....و خیلی استرس دارم و دیر کردم...و لباس فرممو پوشیدم و غذامو از روی میز ورداشتم و داشتم کفشامو میپوشیدم و کیفمو ورداشتم
کیفمو برداشتم و میخواستم کفشامو بپوشم که گیر کرد
تفففف تو این زندگیییی
و کفشامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون و در خونرو قفل کردم و سوار دوچرخم شدمو و به سوی آکادمیییی🗿
و امروز مراسم اولیه است....پس نباید دیر کنم....
تا این که با هزار بدبختی و دست پا چلفتی رسیدم به آکادمی نمیدونم چرا بهش میگن آکادمی....
و خب تا این که رسیدم با کوه عضیمی آدم مواجه شدم :///
دههه آخه یعنی چی از در پشت اومدم داخل و دوچرخمو پارک کردم و رفتم توی کوه عضیم آدم و خواستم سوزومرو با تاشیگاوارا پیدا کنم
سوزومه و تاشیگاوارا از بچگیم باهام بودن و باهم و تا این که اونارو پیدا کردم بلاخرهههه
سوزومه: به به بلاخره خانم تنبل پاشد و اومد چطوری ؟
تاشیگاوارا: عع بلاخره اومدی ؟ حیف شد خیلی دیر کردی
آی: خوبم خوبم..وایسا دیر کردممممم؟
سوزومه: نه بابا مراسم تازه شروع شده تاشیگاوارا حرف الکی زد:/•-•
تاشیگاوارا: از خنده جر خوردن* وای...وای باید قیافتو موقعی که گفتم دیر کردی میدیدییییی😂😐
آی مشت زدن به تاشی: اهههه حالا ساکت خوبیش اینه که دیر نکردم
سوزومه: خب آره و از اکیکو و الکس چه خبر؟🗿
آی: اونام خوبن اکیکو دعوا مثل همیشه و الکس هم همش یه جا داره نقاشی میکنه...💔
تاشی: وای اکیکو موندم انقد دعوا میکنه خودش تحمل خودشو داره والا
سوزومه: هعی با این که با نصف حرفای دری وریت موافق نیستم ولی آره منم موندم چطوری
آی: اوهوم...عههه بچه ها دارن کلاسارو میگن
همونی که داره میگه کلاسارو:/// : (*چیه انتظار داری اسمشو بنویسم؟🗿 کور خوندی ولی خانومه:///*) خب بچه های فلان فلان برن اون کلاس و بچه های سال سومی برن s_1
آی: پس ما s_1 هستیم....
تاشی: کجا هس اصن؟ 🗿
سوزومه : من میدونم حالا بزارین ببینم چی میگه
همون خانومه: بچه های فلانو فلان تو کلاس s_1 هستن
آی: هههه خب حالا ولش هوییییی بچه ها بقیه دارن میرن بالا حواستون کجاست؟؟؟
سوزومه: واییی حالا داد نزن باشه بیاین بریممم
تاشی: بزن بریم
آی سوزومه و تاشی میرن و کلاسشونو پیدا میکنن ولی تاشی و سوزومه میگن که باید برن چیزی بخرن (*آره این دو نفر گشنمه ملت هستن!🗿🤡)
آی هم میگه: باوشه ولی زود برگردین بخاطر سنسی.....
اون دوتا هم گفتن باشه
و آی وارد کلاس میشه و.....
*ویو آی:
زنگ گوشیم صداش در اومده...اههه ساکتتت میخوام بخوابم...وای...وایسااا امروز شنبسسس؟؟؟؟
وایییی دیرمممم شدددد🗿💔
خب خب سلام من آی ادوندچرد هستم یه دختر عادی و یه زندگی نسبتا عادی:/
و بلاخره امروز میرم سال سوم دبیرستان....و خیلی استرس دارم و دیر کردم...و لباس فرممو پوشیدم و غذامو از روی میز ورداشتم و داشتم کفشامو میپوشیدم و کیفمو ورداشتم
کیفمو برداشتم و میخواستم کفشامو بپوشم که گیر کرد
تفففف تو این زندگیییی
و کفشامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون و در خونرو قفل کردم و سوار دوچرخم شدمو و به سوی آکادمیییی🗿
و امروز مراسم اولیه است....پس نباید دیر کنم....
تا این که با هزار بدبختی و دست پا چلفتی رسیدم به آکادمی نمیدونم چرا بهش میگن آکادمی....
و خب تا این که رسیدم با کوه عضیمی آدم مواجه شدم :///
دههه آخه یعنی چی از در پشت اومدم داخل و دوچرخمو پارک کردم و رفتم توی کوه عضیم آدم و خواستم سوزومرو با تاشیگاوارا پیدا کنم
سوزومه و تاشیگاوارا از بچگیم باهام بودن و باهم و تا این که اونارو پیدا کردم بلاخرهههه
سوزومه: به به بلاخره خانم تنبل پاشد و اومد چطوری ؟
تاشیگاوارا: عع بلاخره اومدی ؟ حیف شد خیلی دیر کردی
آی: خوبم خوبم..وایسا دیر کردممممم؟
سوزومه: نه بابا مراسم تازه شروع شده تاشیگاوارا حرف الکی زد:/•-•
تاشیگاوارا: از خنده جر خوردن* وای...وای باید قیافتو موقعی که گفتم دیر کردی میدیدییییی😂😐
آی مشت زدن به تاشی: اهههه حالا ساکت خوبیش اینه که دیر نکردم
سوزومه: خب آره و از اکیکو و الکس چه خبر؟🗿
آی: اونام خوبن اکیکو دعوا مثل همیشه و الکس هم همش یه جا داره نقاشی میکنه...💔
تاشی: وای اکیکو موندم انقد دعوا میکنه خودش تحمل خودشو داره والا
سوزومه: هعی با این که با نصف حرفای دری وریت موافق نیستم ولی آره منم موندم چطوری
آی: اوهوم...عههه بچه ها دارن کلاسارو میگن
همونی که داره میگه کلاسارو:/// : (*چیه انتظار داری اسمشو بنویسم؟🗿 کور خوندی ولی خانومه:///*) خب بچه های فلان فلان برن اون کلاس و بچه های سال سومی برن s_1
آی: پس ما s_1 هستیم....
تاشی: کجا هس اصن؟ 🗿
سوزومه : من میدونم حالا بزارین ببینم چی میگه
همون خانومه: بچه های فلانو فلان تو کلاس s_1 هستن
آی: هههه خب حالا ولش هوییییی بچه ها بقیه دارن میرن بالا حواستون کجاست؟؟؟
سوزومه: واییی حالا داد نزن باشه بیاین بریممم
تاشی: بزن بریم
آی سوزومه و تاشی میرن و کلاسشونو پیدا میکنن ولی تاشی و سوزومه میگن که باید برن چیزی بخرن (*آره این دو نفر گشنمه ملت هستن!🗿🤡)
آی هم میگه: باوشه ولی زود برگردین بخاطر سنسی.....
اون دوتا هم گفتن باشه
و آی وارد کلاس میشه و.....
- ۴.۷k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط