چشم های باز پلک های بسته

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌سوم

قرار بود تابستون یه کنفرانس درباره طراحی محصولات برگزار بشه و من داشتم براش مقاله می‌نوستم.
می‌خواستم توی بخش طراحی و فرهنگ شرکت کنم.
برگزارکننده فرانسه بود؛ اما مکان برگزاری مراکش بود. یه روز، بعد از آماده کردن بخشی از مقاله و برای رفع خستگی، یه سر رفتم پیش ملیکا که قبلاً هزار بار گفته‌م که منشی لابراتواره.
ملیکا و لوغانس توی اتاق داشتن با هم حرف می‌زدن.
اجازه گرفتم برم تو و ملیکا بلند داد زد که همه ایرانیا می‌تونم هر وقت که خواستن، بدون اجازه، وارد اتاقش بشن؛ چون ارادت زیادی به همه‌شون داره.
بعید می‌دونم ملیکا بدونه که ایران هفتاد میلیون جمعیت داره!😂

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، ویسگون، باهم، نزدیکا، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

پارت ۴

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

شاهکاری به نام دروغ

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

چون حمایت ها بد نبود اینم یه پارت دیگه**پارت ۲۳**جلسه بدونِ ...

پیام رسان

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشیپشت دیوار های سنگی عمارت،دختری ز...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط